زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٧ - (مبدء مبعث حضرت رسول
در اين هنگام قريش پيرامون هم گرد آمدند، و به يك ديگر گفتند: محمّد ما را به چه طريقى دعوت ميكند؟ گفتند: وى ميگويد بايد به خداى يگانه معتقد گرديد و از شرك و بتپرستي دست بكشيد، گفتند: ما از سيصد و شصت خدا دست برداريم و خداى واحدى را بپرستيم؟! پروردگار گفتار قريش را براى پيغمبر و مسلمانان بازگو كرد، و فرمود وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ* أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ تا آنجا كه فرمود: بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذابِ بار ديگر قريش نزد ابو طالب آمدند و گفتند: اگر برادرزادهات از جهت فقر و نادارى اين ادعا را ميكند ما اموال و ثروت زيادى باو ميدهيم تا وى از همه قريش ثروتش بيشتر باشد، ابو طالب به آن جناب گفت: قريش چنين پيشنهادى را ميكنند، پيغمبر فرمود: من به اين اموال احتياجى ندارم، آنان دين مرا بپذيرند تا پادشاه دنيا و آخرت گردند و عرب و عجم در برابر آنها خاضع شوند.
پس از اين هم متفرق شدند، و بار ديگر آمدند و گفتند: يا ابا طالب شما از رؤساء و مشايخ ما هستيد، اينك برادرزاده شما ما را بىشعور مىخواند و خدايان ما را بد ميگويد، و جماعت ما را از هم متفرق ميكند، ما اكنون حاضريم كه زيباترين جوان قريش را كه در صباحت و ملاحت نظير ندارد و از نظر حسب و نسب نيز فوق العاده است- مانند عمارة بن وليد- به شما ببخشيم، و در مقابل آن برادرزادهات محمّد را بما بده تا او را بكشيم.
ابو طالب گفت: شما در اين جا انصاف نكرديد، من پسرم را بدهم تا شما او را بكشيد، و شما نيز در مقابل او پسرتان را بمن بدهيد تا او را تربيت كنم؟! هنگامى كه قريش اين سخن را از ابو طالب شنيدند نوميد برگشتند و از ابو طالب دست كشيدند.
طلحة بن عبيد اللَّه گويد: در بازار «بصرى» بودم كه ناگهان راهبى در صومعه خود ميگفت: از اين مردم كه در اينجا اجتماع كردهاند بپرسيد آيا كسى از اهل