زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٥ - (مبدء مبعث حضرت رسول
عباس گفت: اين محمّد بن عبد اللَّه است كه گمان ميكند وى رسول خداوند است، و بهمين زوديها گنجهاى كسرى و قيصر بروى او گشوده ميگردد، او نيز خديجه دختر خويلد همسر اوست كه بوى ايمان آورده، و آن جوان هم پسر عمويش علي بن ابى طالب است كه بوى گرويده است، عفيف گويد: كاش من آن روز به او ايمان آورده بودم و از وى پيروى ميكردم.
محمّد بن اسحاق گويد: در حديث آمده هر گاه حضرت رسول از گوشهاى خارج ميشدند، فورا به آسمان نگاه ميكردند، هنگامى كه مشاهده مىنمودند كه خورشيد از وسط آسمان بطرف غرب مايل شده بپا مىخواستند و نماز مىگزاردند، پس از اين راوى از نماز خديجه در پشت سر حضرت رسول يادآورى كرده است.
مجاهد بن جبر گويد: از نيكىهائى كه خداوند در باره علي بن ابى طالب ٧ انجام داد اين بود كه: براى قريش گرفتارى شديدى پيش آمد كرد، و آنان از نظر زندگى ناراحت شدند در ميان آنها وضع ابو طالب كه فرزندان و اهل و عيال زيادى داشت خوب نبود، يكى از روزها حضرت رسول ٦ به عباس بن عبد المطلب گفت تو از اين سختى كه اكنون پديد آمده اطلاع دارى، و اوضاع ابو طالب را هم ميدانى اكنون لازم است برويم هر كدام يكى از فرزندان او را تكفل كنيم تا وى از اين سختى رهائى يابد.
در اين هنگام حضرت رسول و عباس نزد ابو طالب رفتند، و مطالب خود را بوى اظهار داشتند، ابو طالب گفت: عقيل را براى من بگذاريد، و ديگران را با خود ببريد، پيغمبر علي را با خود برد، و او همواره در نزد او بود، تا آنگاه كه آن حضرت برسالت برانگيخته شد، و علي ٧ هم بلافاصله به او ايمان آورد و گفتههاى او را تصديق كرد.
على بن ابراهيم گويد: پس از اينكه سه سال از بعثت گذشت، خداوند اين آيه را براى او نازل فرمود: فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ در اين هنگام رسول خدا بيرون شد و به مسجد الحرام رفت و در حجر توقف كرد و فرمود:
اى گروه قريش و اى جماعت عرب! من شما را به عبادت خداوند دعوت ميكنم