زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٩٧ - (مناقب حضرت عسكرى
بعد از چندى گفت: اگر خلافت از اولاد عباس زائل گردد در ميان بنى هاشم جز اين كسى شايسته مقام خلافت نخواهد بود زيرا وى در علم و فضيلت و زهد و عبادت و مكارم اخلاق از همگان برتر است، تو اگر پدر وى را ديده بودى كه در جلالت قدر و كرامت و منقبت و عقل و حكمت بر همگان برترى داشت و كسى را ياراى برابرى با وى نبود.
من از اين كلمات پدرم بسيار ناراحت شدم و در انديشه فرو رفتم، پس از اين در باره اين مرد به تحقيق پرداختم و از بنى هاشم و ساير فضلاء و فقهاء از وى پرسيدم، ديدم همه طبقات از وى تجليل و تكريم ميكنند، در اين هنگام مقام و منزلت او در نزدم بيشتر شد زيرا مشاهده كردم دوست و دشمن و عالم و جاهل از وى به عظمت ياد ميكنند.
يكى از حاضرين گفت: پس از جعفر برادر او چه اطلاعى دارى؟ گفت: جعفر كيست تا از وى صحبت شود، جعفر ظاهر الفسق چه ارتباطى با حسن دارد، جعفر مردى فاجر و خمار است كه خود را در بين مردم رسوا ساخته و من مردى حقيرتر از وى نديدهام.
جعفر روزى نزد خليفه آمد و اين در هنگامى بود كه حسن بن على وفات كرد، و من از جريان او در اين وقت تعجب كردم و گمان نميكردم كه وى جعفر باشد، جريان از اين قرار است كه: جعفر نزد پدرم آمد و گفت: ابن الرضا مريض شده، پدرم بلافاصله سوار شد و به دار الخلافه رفت و جريان مرض حسن بن على را اطلاع داد، بعد از مختصرى با شتاب بيرون شد در حالى كه پنج نفر از خواص خليفه كه يكى از آنها نحرير بود با وى بودند.
پدرم امر كرد اين پنج نفر در منزل حسن بن على باشند و از حالات وى با خبر باشند و جريان را به مقام بالاتر اطلاع دهند، پدرم چند نفر طبيب هم فرستادند تا در ساعات مختلف از آن حضرت عيادت كنند، پس از دو روز به پدرم اطلاع دادند كه حال حسن بن على رو بضعف نهاده، پدرم طبيبان را امر كرد كه از منزل وى بيرون نشوند و همواره مراقب وى باشند، و امر كرد قاضى القضاة هم با ده نفر از موثقين و افراد مورد اعتمادش بيايند و در منزل حسن بن على مراقب حالات او باشند.
اين جماعت همواره در آن منزل بسر مىبردند تا آنگاه كه حسن بن على وفات