زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٨١ - (معجزات حضرت هادى
اينك منتظر باش كه حوادثى روى خواهد داد، روز ديگر حضرت را از زندان آزاد كردند و چند روز كه از اين قضيه گذشت باغر ترك و گروهى ديگر بر متوكل حمله آوردند و او را كشتند و پسرش منتصر را به خلافت رسانيدند.
١٢- سعيد بن سهيل بصرى گويد: جعفر بن قاسم هاشمى بصرى پيرو مذهب واقفيه بود، يكى از روزها به اتفاق او در سامراء گردش ميكرديم، ناگهان حضرت ابو الحسن هادى ٧ از آنجا عبور كرد و هنگامى كه چشمش به جعفر بن قاسم افتاد گفت: تا كى در خواب غفلت خفتهاى؟ آيا هنگام آن نرسيده كه از اين خواب بيدار گردى؟! راوى گويد: جعفر به من گفت: فهميدى مقصودش از اين كلام چه بود بخداوند سوگند من دلم نسبت بوى گرم شد، بعد از چند روز يكى از فرزندان خليفه ما را دعوت بوليمه كرد و حضرت ابو الحسن را هم دعوت كرده بود، هنگامى كه آن جناب در مجلس شركت كردند همگان از وى تجليل و تكريم نمودند، در اين هنگام جوانى كه در مجلس بود نسبت به حضرت هادى بىاعتنائى ميكرد، امام ٧ رو به آن جوان كرد و فرمود:
اكنون خنده ميكنى و از خداوند غافلشدهاى و حال اينكه سه روز ديگر از اهل قبور خواهى شد.
جعفر بن قاسم گويد: من با خود گفتم: اكنون اين برهان خوبى است من انتظار خواهم كشيد تا اين مطلب بظهور برسد، راوى گويد: آن جوان سكوت كرد و چيزى نگفت و پس از اين از مجلس بيرون شديم، بعد از دو روز جوان مريض شد و در اول روز سوم هم درگذشت.
١٣- سعيد گويد: در مجلس وليمهاى كه يكى از اهالى سامراء تشكيل داده بود شركت داشتيم و ابو الحسن هم در اين مجلس بودند، يكى از مجلسيان مزاح و شوخى ميكرد و احترام آن جناب را نگاه نميداشت، حضرت روى خود را بطرف جعفر كرد و فرمود: وى از اين طعام نخواهد خورد و هم اكنون خبرى از اهل بيت او خواهد رسيد كه اين خوشى را از وى سلب خواهد كرد.
راوى گويد: غذا را كه در مجلس حاضر كردند جعفر گفت: قول اين اكنون باطل