زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٧٩ - (معجزات حضرت هادى
كردم و جز يك بدره كه با مهر مادر متوكل ممهور بود و يك كيسه كه آن هم بمادر متوكل ارتباط داشت چيز ديگرى در خانه نديدم، ابو الحسن هادى بار ديگر فرمود: مصلى را هم نگاه كنيد من در مصلى هم شمشيرى را كه در يك غلاف بدون روپوش قرار داشت مشاهده كردم و همه را برداشته نزد متوكل بردم.
هنگامى كه چشم متوكل بر خاتم مادرش افتاد فورا دستور داد تا مادرش را حاضر كردند گفت جريان اين بدره چيست؟ وى جواب داد من نذر كرده بودم اگر از مرض بهبودى حاصل كنى ده هزار دينار از مال خود را باو بدهم و اينك به عهد خود وفا كردهام و اين اموال را نزد وى فرستادهام، و او هنوز به آنها دست نزده است.
متوكل دستور داد سر كيسه را باز كردند چهار صد دينار هم در آنجا قرار داشت، بعد از اين امر كرد بدره ديگرى را هم اضافه كردند و به سعيد حاجب داد و گفت: اين اموال را با همين شمشير بار ديگر نزد ابو الحسن ببريد، سعيد گويد: من اموال را خدمت حضرت هادى بردم و از آن جناب شرمنده بودم، و گفتم: اى سيد من بر من گران است كه بدون اذن شما وارد منزل ميشوم و ليكن چون مأمور هستم چاره ندارم، حضرت فرمود: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
١٠- ابو الطيب يعقوب بن ياسر ميگفت: متوكل به اطرافيانش اظهار ميكرد، واى بر شما من از وضع ابن الرضا به تنگ آمدهام، هر چه كوشيدم وى با من در مجلس بزم و عشرت شركت كند و با من هم صحبت شود امتناع ميكند، يكى از همنشينانش گفت: اگر ابن الرضا بحرف شما گوش نميدهد اينك برادر او موسى را كه اهل هوا و هوس است دعوت كنيد تا با شما در مجالس شركت كند، و اين قضيه در ميان مردم فاش مىشود و آنان فرق بين آن دو برادر نخواهند گذاشت و برادرش را هم متهم خواهند كرد و بوى دل نخواهند بست.
متوكل گفت: بنويسيد او را با احترام در اينجا حاضر كنند، متوكل امر كرد بنى هاشم و تمام فرماندهان و طبقات مختلف مردم در هنگام ورود از وى استقبال كنند، و دستور داد املاكى را هم بوى واگذار كردند و منزلى هم براى وى ساختند و خوانندگان