زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٧٣ - (نصوص داله بر امامت حضرت هادى
و گفتند: اگر من از دنيا رفتم شما اين رقعهها را باز كنيد و از مضمون آن مطلع گرديد، راوى گويد: هنگامى كه حضرت جواد از دنيا رفتند پدرم در منزل او ماندند، تا آنگاه كه گروهى از رؤساى اماميه در پيرامون محمد بن فرج رخجى جمع شدند و راجع به امام بعد از جواد ٧ گفتگو ميكردند.
در اين هنگام محمد بن فرج نامهاى براى پدرم نوشت و به او اطلاع داد كه گروهى از شيعيان نزد من جمع شدهاند و اگر از شهرت نميترسيدم با اين جماعت نزد شما مىآمدم و اكنون شما هم در اين اجتماع شركت كنيد، پدرم سوار شد و بطرف منزل محمّد بن فرج رفت، آن جماعت به پدرم گفتند: تو در اين موضوع چه نظرى دارى؟ پدرم گفت:
اشخاصى كه رقعهها را دارند حاضر كنيد.
هنگامى كه آن ده نفر حاضر شدند و رقعهها را باز كردند، پدرم گفت: من به اين موضوع اعتقاد پيدا كردهام، بعضى از آنها گفتند: ما دوست داريم در اين باره شاهد ديگرى هم داشته باشيم، پدرم گفت: اينك ابو جعفر اشعرى حاضر است و مرا تصديق ميكند و اين قضيه را همان طورى كه شنيده نقل ميكند.
پدرم از ابو جعفر اشعرى درخواست كرد تا در باره اين واقعه شهادت دهد، و ليكن وى توقف كرد و از شهادت خوددارى نمود، پدرم او را به مباهله دعوت كرد و از خداوند ترسانيد، پس از اينكه مطلب بر وى ثابت شد و دانست توطئهاى در كار نيست شهادت داد و قول پدرم را تصديق كرد، و گفت: توقف من از اين جهت بود كه ميخواستم اين شرافت براى مردى از عرب بماند، و اين جماعت پس از اين به امامت حضرت هادى ٧ معتقد شدند.
اخبار در اين باب زياد است، و اجماع بر امامت وى قائم است، و كسى هم در زمان وى مدعى امامت نشده، و از اين جهت محلى براى ايراد ساير روايات نيست، و چون در اين زمان دشمنان ائمه قدرت و شوكت داشتند و لذا آن بزرگواران در تقيه شديدى بسر مىبردند، و از اين جهت شيعيان احتياج به نصوص داشتند تا امام بعدى را بشناسند.
و ليكن بالاترين برهان بر امامت آنها همان دلائل عقلي است كه ما در ابواب