زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٦٧ - (فضائل و مناقب حضرت جواد
در اين هنگام يحيى بن اكثم متحير شد و در چهرهاش آثار شرم و خجلت ظاهر گرديد، و زبانش بند آمد و نتوانست چه بگويد و اهل مجلس همه از عجز و ناتوانى او مطلع شدند، مأمون گفت: حمد ميكنم خداوند را بر اين نعمتى كه به من ارزانى داشت و مرا در نظريهام موفق فرمود، پس از اين به حضرت جواد گفت: اينك از طرف خود خطبه بخوان و من تو را از طرف خود پسنديدم، و دخترم ام الفضل را بتو تزويج كردم حضرت جواد گفت: الحمد للَّه إقرارا بنعمته، و لا إله إلا اللَّه إخلاصا لوحدانيته، و صلى اللَّه على محمد سيد بريّته، و على الأصفياء من عترته، اما بعد، از فضل و احسان خداوند اين است كه بندگان خود را بوسيله حلال از حرام بىنياز كرده و فرموده: مردان بىزن را زن بدهيد، و براى بردگان و كنيزان شايسته خود زن و يا شوهر انتخاب كنيد، و اگر آنان فقير باشند خداوند از فضل و كرم خود آنان را بىنياز خواهد كرد، اينك محمد بن على بن موسى ام الفضل دختر عبد اللَّه مأمون را براى خود عقد مىبندد و به اندازه مهريه حضرت زهراء كه پانصد درهم است براى وى صداق معين ميكند، آيا به اين اندازه رضايت داريد و او را تزويج ميكنيد؟.
مأمون گفت: آرى به همين اندازه راضى هستم، و دخترم را به تو تزويج كردم اكنون قبول دارى؟ حضرت جواد فرمود: قبول كردم و راضى شدم.
در اين هنگام مأمون امر كرد مردم در مقام خود بنشينند، ريان گويد: پس از مدتى فريادهائى كه شبيه به فريادهاى ملاحان داشت بگوش ما رسيد، ناگهان متوجه شديم خدمتكاران يك كشتى مصنوعى را كه از نقره ساخته شده و ريسمانهائى از ابريشم بر آن بسته گرديده و روى يك گارى گذاشته بودند ميكشيدند، و درون آن را از مشك و عطريات پر كرده بودند.
مأمون امر كرد محاسن حاضرين را از آن عطريات معطر كردند، و بعد در منازل گردانيدند و همگان از وى استفاده نمودند، پس از اين سفره پهن كردند و مردم به خوردن غذا مشغول شدند، در اين هنگام جوائز زيادى از طرف مأمون به اشخاص هديه شد و هر كس به اندازه مقام خود از اين جوائز استفاده كرد.