زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٣٣ - (معجزات حضرت رضا
اشاره كردند و فرمودند: چرا عمويت گريه ميكند؟ گفتم: مىترسد وى از دنيا برود، فرمود: شما غصه نخوريد بلكه اسحاق زودتر از وى خواهد مرد، گويد بعد از چندى پدرم بهبودى يافت و اسحاق درگذشت.
٥- معمر بن خلاد گويد: ريان بن صلت گفت: از حضرت رضا ٧ براى من اذن بگيريد تا خدمت او برسم و سلام عرض كنم، من دوست دارم وى از جامه مخصوص خود مرا بپوشاند، و از دراهمى كه بنام وى سكه زدهاند به من مرحمت كند، من خدمت حضرت رسيدم، وى ابتداء فرمود: ريان بن صلت ميخواهد بيايد نزد ما و از ما لباس و دراهم بگيرد، من اذن ورود بوى دادم، او هم خدمت آن جناب رسيد و از وى لباس و دراهم گرفت.
٦- حسين بن موسى بن جعفر[١] گويد: ما گروهى از جوانان بنى هاشم پيرامون حضرت رضا ٧ را گرفته بوديم، كه ناگهان جعفر بن عمر علوى با هيئت نامطلوبى از نزد ما گذشت، ما از اين وضع كه وى بر خود گرفته بود خنديديم، حضرت رضا ٧ فرمود:
شما بهمين زودى او را ثروتمند و كثير الاتباع خواهيد ديد، يكماه از اين واقعه نگذشت كه جعفر حاكم مدينه شد و زندگانى او مرتب گرديد، هنگامى كه از نزد ما عبور ميكرد غلامان و خدمتگزاران در خدمتش بودند.
٧- حسين بن بشار گويد: حضرت رضا ٧ فرمود: عبد اللَّه محمّد را خواهد كشت، عرض كردم: عبد اللَّه بن هارون محمد بن هارون را خواهد كشت؟ فرمود: آرى عبد اللَّه ابن هارون كه اكنون در خراسان است، محمّد بن زبيده را كه اينك در بغداد است خواهد كشت.
٨- موسى بن مهران گويد: حضرت رضا ٧ را ديدم در مدينه بهرثمة بن اعين نگاه ميكرد، و ميفرمود: گويا مىبينم او را به مرو بردهاند و در آنجا وى را گردن زدهاند، و مطلب همان طور كه حضرت فرموده بود انجام گرفت.
[١] مقصود جعفر بن محمد بن عمر بن الحسن بن على بن عمر بن على بن الحسين ٨ است.