زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤١٩ - (مناقب حضرت موسى بن جعفر
هشام بن احمر گويد: من نزد آن شخص معهود رفتم و او هم كنيزى به من نشان داد و ليكن من اوصافى را كه حضرت صادق ٧ براى من در باره او گفته بود مشاهده نكردم، بار ديگر خدمت آن جناب رسيدم و جريان را عرضه داشتم، فرمودند: بار ديگر برويد همين كنيز مورد درخواست من هم اكنون در نزد آن مرد محفوظ است.
من بار ديگر نزد مرد افريقائى مراجعه كردم، او سوگند ياد كرد كه ديگر كنيزى با اين خصوصيات وجود ندارد، پس از اين گفت: آرى من كنيز ديگرى دارم و ليكن وى اكنون مريض است علاوه اينكه سرش هم تراشيده شده است، و قابليت براى فروش ندارد، گفتم: او را هم بيرون كنيد تا مشاهده كنم، در اين هنگام او را آوردند در حالى كه از شدت مرض به دو جاريه ديگر تكيه كرده بود و پاهايش از زمين كشيده ميشد گفتم: اين كنيز را چگونه ميفروشيد؟ مرد افريقائى گفت: او را برداريد ببريد هر چه خواستند بدهند، به خداوند سوگند از روزى كه وى را خريدهام هنوز نتوانستهام نزديك او بروم، و صاحب اولى اين كنيز هم ميگفت: من نزديك اين كنيز نرفتهام، اين جاريه سوگند ياد ميكرد كه من در خواب ديدهام ماه در گريبان من فرود آمد.
من از آنجا مراجعت كردم و خدمت حضرت صادق ٧ رسيدم و جريان را عرضه داشتم، امام صادق دويست دينار مرحمت كردند و من بار ديگر نزد صاحب كنيز رفتم مرد افريقائى گفت: صاحب اين كنيز به من سفارش كرده وى را بفروشم و الا من او را آزاد ميكردم، من خدمت حضرت صادق ٧ رسيدم و گفتار آن مرد را عرضه داشتم امام فرمود: اى پسر احمر در همين زودى اين جاريه فرزندى خواهد زائيد كه بين او و خداوند حجابى نخواهد بود.
شيخ مفيد رحمة اللَّه عليه- در ارشاد فرموده اين كنيز را حضرت موسى بن جعفر خريدند و همين جاريه مادر حضرت رضا ٧ است، و حضرت ابو الحسن موسى را از اين جهت كاظم ميگفتند كه آن جناب كظم غيظ ميكرد و در برابر ستمهاى ظالمين و گفتار حاسدين صبر ميفرمود، تا آنگاه كه در حبس همين ستمگاران از دنيا رفت.