زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٠٥ - (نصوص امام موسى بن جعفر
وى اقرار كن من برخاستم و از دست و پيشانى او بوسيدم و براى وى در پيشگاه خداوند دعا كردم.
حضرت صادق ٧ فرمود: مرا در اظهار اين موضوع اذن ندادهاند، عرض كردم: قربانت گردم اين مطلب را جاى ديگر هم ذكر كنم؟ فرمود: آرى به خاندان و فرزندان و دوستانت ميتوانى بگوئى، من هم به يونس بن ظبيان كه از دوستان من بود جريان را گفتم وى خوشحال شد و خداوند را سپاسگزارى كرد.
پس از اين گفت: نه به خداوند سوگند من اين مطلب را بايد از خودش بشنوم و او با عجله بيرون شد و من هم از دنبال او راه افتادم، هنگامى كه در منزل رسيدم شنيدم حضرت ميفرمايد: اى يونس مطلب همان است كه فيض بتو گفت، يونس عرض كرد شنيدم و اطاعت كردم، امام ٧ فرمود: او را ديگر در جاى ديگرى نقل نكنى.
٧- سليمان بن خالد گويد: حضرت صادق ٧ فرزندش ابو الحسن موسى را نزد خود طلبيد در حالى كه ما در خدمت وى بوديم، فرمودند: پس از من به اين چنگ بزنيد، قسم به خداوند اين امام شما است بعد از من.
٨- صفوان جمال گويد: از حضرت صادق ٧ پرسيدم امام بعد از شما كيست؟
فرمود: امام بازى نميكند و كارهاى بيهوده انجام نميدهد، در اين هنگام موسى بن جعفر وارد شد، در حالى كه كودك بود و بز كوچكى را هم با خود همراه داشت، و او را مخاطب ساخته و ميگفت: براى خداوند سجده كن، امام صادق ٧ او را به خود چسبانيد و گفت: پدر و مادرم فداى آن كس باد كه لهو و لعب ندارد و كار بيهوده انجام نميدهد.
٩- طاهر گويد: حضرت صادق ٧ روزى فرزندش عبد اللَّه را مورد عتاب و سرزنش قرار داد و فرمود: چرا مانند برادرت نيستى؟ به خداوند قسم من در صورت او روشنائى مىبينم، عبد اللَّه گفت: چرا مگر من و او از يك پدر نيستيم حضرت فرمود: او از من بمنزله جان است و ليكن تو فقط پسر من هستى.