زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٨٧ - (اخبار داله بر امامت حضرت صادق
است كه هنوز تازه خطش دميده بود و او از همه ما جوانتر بود.
حضرت صادق ٧ براى وى جا باز كردند و فرمودند: اين ياور ما است بزبان و دست و دلش پس از اين بحمران فرمودند با اين مرد شامى مذاكره كن، وى در مباحثه مغلوب شد، پس از اين محمد بن نعمان و بعد هشام بن سالم را تكليف كردند با وى مباحثه كنند و آنان هم مدتى با وى بگفتگو پرداختند، سپس قيس ماصر با وى از در گفتگو درآمد در اين هنگام حضرت صادق از مذاكرات اين دو نفر تبسم كردند و مرد شامى در اين وقت دست و پايش را گم كرده بود.
امام ٧ بمرد شامى گفت با اين جوان يعنى هشام بن حكم گفتگو كن، شامى روى خود را بطرف او كرد و گفت: اى جوان از امامت اين شخص يعنى حضرت صادق از من سؤال كن، هشام از اين كلام وى در غضب آمد و گفت اى مرد آيا خداوند براى بندگانش حجت و برهانى اقامه كرده و يا خود مردم براى يك ديگر برهان اقامه كردهاند؟.
شامى گفت: بلكه خداوند براى مخلوقاتش حجت و برهان آورده است فرمود:
در باره دين چه برهانى آورده است؟ شامى گفت آنان را مكلف كرده و براى آنها اقامه بينه و دليل هم نموده و نگرانىها را رفع كرده است، هشام گفت خداوند در اين مورد چه دليلى آورده است؟ گفت براى آنها پيغمبر فرستاده است، هشام گفت: بعد از پيغمبر كه را معين كرده است؟ گفت: كتاب و سنت.
هشام فرمود: امروز كتاب و سنت بما سودى و در مسائل مورد اختلاف حكم مى كند و ما را با هم متفق ميگرداند؟ شامى گفت: آرى هشام گفت: پس چرا ما و شما با هم اختلاف داريم و تو اينك از شام آمدهاى با ما مناظره ميكنى و گمان ميكني با اظهار نظر شخصى از دين حمايت ميكنى و براى دين هم جز اين راه ديگرى نميدانى و اقرار مىكنى كه رأى در برابر قولى كه در بارهاش اختلاف شده جمع نميشود.
در اين هنگام مرد شامى سكوت كرد و بفكر افتاد، حضرت صادق ٧ فرمود: چرا سخن نميگوئى؟ عرض كرد: اگر بگويم ما هم اختلاف نداريم زور گفتهام و اگر بگويم: قرآن و سنت رفع اختلاف ميكنند باز هم باطل گفتهام زيرا كتاب و سنت داراى احتمالات زيادى