زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٨ - ١٧ - انداختن حضرت رسول
و بيم داشتند كه خانهها و ساختمانهاى آنان خراب گردد، در اين هنگام حضرت رسول ٦ فرمود: «اللهم حوالينا لا علينا» يعنى خداوندا امر كن باران در اطراف مدينه ببارد و در شهر و خانههاى ما نيايد.
پس از دعاى حضرت رسول ابرها از هم باز شد و فضاى بالاى شهر روشن گرديد و ابرها دور مدينه حلقه زدند در اين موقع در ميان شهر آفتاب مىتابيد و ليكن در اطراف آن باران بشدّت مىآمد اين جريان را مؤمن و كافر هر دو مينگريستند هنگامى كه پيغمبر اين منظره را مشاهده فرمود خندهاش گرفت به اندازه كه نواجدش نمايان گرديد و گفت: خوشا به حال ابو طالب اگر اكنون زنده بود چشمش از اين منظره روشن ميشد و بعد فرمود: كسى هست ابيات او را براى ما بخواند.
در اين هنگام امير المؤمنين ٧ از ميان جمعيت برپا خواست و عرض كرد:
يا رسول اللَّه گويا مقصود شما از قول ابو طالب اين اشعار باشد كه وى گفته:
|
و أبيض يستسقى الغمام بوجهه |
ثمال اليتامى عصمة للأرامل |
|
|
يطوف به الهلاك من آل هاشم |
فهم عنده من نعمة و فواضل |
|
١٧- انداختن حضرت رسول ٦ سنگريزهها را بطرف مشركين.
حضرت خاتم النبيين ٦ در روز جنگ بدر دستهاى خود را از سنگريزه پر كرد و بطرف مشركين انداخت و فرمود: «شاهت الوجوه» سياه باد اين چهرهها خداوند متعال به اين سنگهاى ريز اهميت زيادى داد هر كدام از مشركين كه از اين سنگها مورد اصابت قرار گرفته بودند ديدگان آنها گرفته شده بود و جلوى خود را نميديدند.
در اين موقع مسلمين به آنان حمله كردند عدهاى را كشتند و جماعتى را نيز به اسيرى گرفتند مشركين حيران و سرگردان مانده و قادر نبودند راه تميز دهند همواره خاكهاى چشم خود را پاك ميكردند.