زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٦ - ١٣ - شكايت مردم به حضرت رسول
و حتى يكنفر را هم سيراب نميكرد، اصحاب آن جناب در اين هنگام بسيار تشنه بودند و از بىآبى به او شكايت كردند، پيغمبر در اين وقت تيرى از تيركش بيرون كرد و به يكى از اصحاب مرحمت فرمود، و پس از اين به وى فرمود: اين تير را در چاه فرو بر وى نيز طبق فرمان پيغمبر آن تير را در چاه آب فرو برد، در اين هنگام آب از چاه بيرون شد و تا بالاى آن رسيد، همه اصحاب و مسافران از آب خوردند و سيراب شدند در حالى كه سى هزار نفر بشمار ميرفتند، و در ميان اين جماعت عدهاى از منافقين هم حضور داشتند، اگر چه باطنا با آن حضرت موافق نبودند.
١٢- تكلم آهو با حضرت رسول ٦.
روزى حضرت رسول ٦ از محلى عبور ميفرمود، در اين هنگام آهوئى كه در دامى گير كرده بود به آن جناب شكايت برد، آهو گفت: يا رسول اللَّه من كودكى دارم كه احتياج به شير من دارد، من اكنون در اين دام گرفتارم و كودكم گرسنه مانده است، اينك مرا از اين دام برهان تا كودك خود را شير دهم.
حضرت فرمود: من چگونه شما را آزاد كنم و حال اينكه صاحب دام اكنون در اينجا نيست، آهو گفت: شما مرا رها كنيد من پس از اينكه كودكم را شير دادم مراجعت خواهم كرد، پيغمبر ٦ به اين شرط او را از دام صياد رهانيد، و در آن جا توقف فرمود تا آهو مراجعت كرد، در اين هنگام صاحب دام نيز از راه رسيد، حضرت از آهو شفاعت نمود، صياد نيز او را رها كرد، پس از اين مردم اين محل را مسجدى ساختند.
١٣- شكايت مردم به حضرت رسول ٦ در باره آب تلخ.
جماعتى خدمت پيغمبر ٦ رسيدند، و از شورى و تلخى آب محل خود شكايت كردند و عرض كردند: يا رسول اللَّه آب محل ما بسيار شور است و مردم از تشنگى ناراحت هستند و آب شيرين هم از ما دور افتاده و ما قادر به استفاده از آن نيستيم.
حضرت رسول ٦ در معيت گروهى از ياران خود به محله آنان تشريف بردند هنگامى كه بر سر چاه آب آن قوم رسيدند مقدارى از آب دهان خود را بر آن چاه افكندند