زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٥٤ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
اتفاق گروهي از مردم كوفه بطرف شام فرستاد تا سرها را بيزيد بن معاويه هديه كنند، هنگامى كه اين جماعت با سرها نزد يزيد رفتند وى گفت: من بدون كشتن حسين بن علي هم از شما رضايت داشتم، و اگر من در نزد او بودم از وى درميگذشتم.
پس از اينكه سر امام حسين را به شام فرستادند، ابن زياد امر كرد زنان و كودكان آن حضرت را جمع كردند، و حضرت سجاد را هم در غل و زنجير نمودند و روانه شام ساختند، محفر بن ثعلبه عائذى و شمر بن ذى الجوشن را هم همراه آنان كرد، اينان اهل بيت را بطرف شام حركت دادند و در بين راه به سرها رسيدند.
حضرت سجاد ٧ در بين راه هرگز با اين جماعت سخن نگفت، هنگامى كه نزديك كاخ يزيد شدند محفر بن ثعلبه فرياد زد: اينك محفر بن ثعلبه مردان بدكار و لئيم را آورده است!، در اين هنگام علي بن الحسين عليهما السّلام فرياد زد: مادر محفر بدتر از اين فرزندى نياورده است، موقعى كه سرها را مقابل يزيد بن معاويه گذاشتند و سر مبارك سيد الشهداء ٧ هم در ميان آنان بود يزيد گفت:
|
نفلّق هاما من رجال أعزّة |
علينا و هم كانوا أعقّ و أظلما |
|
در اين هنگام يحيى بن حكم برادر مروان بن حكم كه در نزد يزيد نشسته بود گفت:
|
لهام بأدنى الطف أدنى قرابة |
من ابن زياد العبد ذى الحسب الوغل |
|
|
امية أمسى نسلها عدد الحصى |
و بنت رسول اللَّه ليس لها نسل |
|
يزيد بن معاويه دست خود را بر سينه يحيى بن حكم زد و گفت: ساكت باش، و بعد از اين روى خود را بطرف حضرت سجاد كرد و گفت: پدرت رحم مرا قطع كرد، و از حق من چشم پوشى نمود، و با خلافت من مخالفت كرد، و در نتيجه خداوند او را به اين روز نشانيد.
حضرت سجاد ٧ فرمود: ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ يزيد به فرزندش خالد گفت:
جواب او را بدهيد، خالد نتوانست پاسخ حضرت را بدهد، يزيد گفت: بگو: «ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ».