زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٤٦ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
كردند، سيد الشهداء ٧ خود را ببالين فرزندش رسانيد و بالاى سر او نشست و فرمود: خداوند بكشد مردمى را كه ترا كشتند.
اين جماعت خيلى جرأت پيدا كردهاند كه به خداوند و رسول او اعتنائى ندارند در اين هنگام چشمان آن حضرت پر از اشك شد، و گفت: پس از درگذشت تو خاك بر سر دنيا باد، زينب سلام اللَّه عليها با شتاب خود را بميدان رسانيد، و فرياد زد:
اى برادر و اى پسر برادر تا آنگاه كه آمد خود را بالاى جنازه برادرزادهاش افكند.
امام حسين ٧ خواهرش را برداشت و با خود بخيمه آورد، در اين وقت يكى از لشكريان عمر بن سعد تيرى بطرف عبد اللَّه بن مسلم بن عقيل انداخت و عبد اللَّه دست خود را در پيشانى نهاد تا تير بر پيشانى او اصابت نكند، تير بر دست او وارد شد و به پيشانى او رسيد و دست و سر او را بهم دوخت، عبد اللَّه در اثر اين تير نتوانست از جاى خود حركت كند، ناگهان تيرى ديگر رسيد و بقلبش اصابت كرد و او را شهيد نمود.
بعد از اين عبد اللَّه بن قطبه به عون بن عبد اللَّه بن جعفر حمله كرد و او را شهيد نمود، و عامر بن نهشل تميمى به محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر روى آورد و او را شهيد كرد، حميد بن مسلم گويد: ناگهان كودكى بطرف ما آمد كه گوئى چهرهاش قرص قمر بود، در دستش شمشيرى داشت و پيراهنى پوشيده و نعلينى در پا كرده كه بند يكى از آنها پاره بود.
عمر بن سعد ازدى گفت: به خداوند سوگند من اكنون اين كودك را از پا در خواهم آورد، گفتم: تو چرا اين كار را ميخواهى انجام دهى شما صرف نظر كن يكى در ميان اين گروه پيدا مىشود او را بكشد، اين مرد بحرف من توجهى نكرد بوى حمله كرد و او را از پا درآورد، كودك گفت: اى عمو بفريادم برس، حسين بن علي مانند باز شكارى خود را به او رسانيد و بر عمر بن سعد حمله كرد و با شمشيرش بازوى او را قطع نمود.
اين مرد فرياد زد و لشكريان را بيارى طلبيد در اين بين جنگ مغلوبه شد