زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٤٢ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
در اين هنگام عمر بن سعد تيرى بطرف خيام سيد الشهداء ٧ انداخت و گفت گواهى دهيد كه من اولين كسى هستم تير بطرف حسين بن على انداختم، بعد از اين تيراندازى شروع شد و مبارزين بميدان آمدند، يسار غلام زياد بن ابيه با عبد اللَّه بن عمير روبرو شدند، عبد اللَّه بر وى شمشيرى فرود آورد و او را از پا در آورد، بلافاصله سالم غلام عبيد اللَّه بن زياد جلو آمد، اصحاب به عبد اللَّه گفتند متوجه باشيد غلام ابن زياد در برابر شما ظاهر شده است.
عبد اللَّه متوجه نشد ناگهان شمشيرى بطرف او آمد وى دستش را جلو برد ناگهان شمشير بر وى فرود آمد و انگشتهايش را قطع كرد، عبد اللَّه از اين جريان ناراحت شد بر وى سخت حمله كرد و او را كشت، و بعدا رجز ميخواند و ميگفت:
|
إن تنكرونى فأنا ابن الكلب |
إنى امرء ذو مرّة و عضب |
|
|
فلست بالخوّار عند النكب |
در اين هنگام عمرو بن حجاج به طرف راست ياران سيد الشهداء ٧ حمله كرد و چون نزديك آن جناب رسيدند اصحاب امام حسين شروع به تيراندازى كردند، و در نتيجه اسبهاى آنان از پيشروى خوددارى كردند، و در اين تيراندازى گروهى از اهل كوفه كشته شده و جماعتى هم مجروح گرديدند.
مردى از بنى تميم بنام عبد اللَّه بن خوزه به طرف لشكريان حسين ٧ آمد، به او گفتند: مادرت در عزايت گريه كند كجا ميروى؟ گفت: من به خداوند كريم و شفيع مطاع قدم ميگذارم، امام حسين ٧ فرمود: اين مرد كيست؟ عرض كردند اين فرزند خوزه است، فرمود: خداوندا او را در آتش بيانداز.
در اين هنگام اسب عبد اللَّه رم كرد و يك پاى او از ركاب درآمد و پاى ديگرش در ركاب ماند، و خود بزمين كشيده ميشد، مسلم بن عوسجه از راه رسيد و يك پاى او را قطع كرد، و بعد از اين اسب وى را در زمين كشانيد تا جانش از بدنش بيرون شد و به آتش جهنم ملحق گرديد، و در اين وقت آتش جنگ گرم شده بود و گروهى از طرفين كشته شدند، حر بن يزيد به طرف لشكر عمر بن سعد حمله كرد و اين بيت را