زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٤ - ٨ - تكلم ذراع مسموم با حضرت خاتم النبيين
چوپان متوجه شد گرگ گوسفند را گرفته و مىبرد، وى گرگ را دنبال كرد، هنگامى كه گرگ متوجه شد كه چوپان وى را تعقيب ميكند گوسفند را بزمين افكند پس از اين با كلام روشنى با چوپان سخن گفت، و از جمله سخنان گرگ اين بود كه:
شما روزى خداوند را از من منع مىكنيد، چوپان گفت: عجب است كه گرگ سخن مىگويد! گرگ گفت: تعجب از شما زيادتر است، و بايد مردم از شما عبرت بگيرند اينك محمّد در مكه مردم را به طرف حق دعوت ميكند شما به او توجهى نداريد.
چوپان در اين هنگام بخود آمد، و از كلمات گرگ برايش روشنائى حاصل شد و عقل و رشدش را بكار بست، پس از اين جريان بطرف حضرت رسول ٦ آمد و مسلمان شد، و در اعقاب خود شرفى به جاى گذاشت، فرزندان اين چوپان همواره به اين فضيلت افتخار ميكردند، و ميگفتند: ما فرزندان آن شخصى هستيم كه با گرگ سخن گفته است.
٨- تكلم ذراع مسموم با حضرت خاتم النبيين ٦.
زنى از يهوديان خيبر گوسفندى را كه قبلا مسموم كرده بود براى حضرت رسول ٦ هديه فرستاد، وى قبلا پرسيده بود كدام يك از اعضاى گوسفند مورد علاقه پيغمبر است، به او گفتند، حضرت رسول به ذراع بيشتر علاقه دارد، او هم ذراع گوسفند را مسموم كرد، حضرت خاتم النبيين ٦ اصحاب خود را براى خوردن گوشت هديه شده دعوت كرد، هنگامى كه غذا را حاضر كردند آن جناب فرمود: اين طعام را برداريد، زيرا كه وى به من ميگويد: من مسموم هستم.
ممكن است گفته شود: كه علت برداشتن طعام براى سوء ظنى است كه حضرت رسول ٦ نسبت به آن زن يهوديه داشت، اين احتمال درست نيست، زيرا كه اگر مطلب چنين بود و پيغمبر در باره وى گمان بد داشت، هديه او را قبول نميكرد، و اصحاب خود را هم براى خوردن آن گوشت دعوت نميفرمود بلكه حضرت رسول ٦ قبل از اينكه ذراع با وى تكلم كند مقدارى از آن گوشت را ميل فرموده بود، و گوشت مسموم هم اثر خود را در بدن مبارك او گذاشت، لذا سالى يك بار براى حضرت