زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٢٧ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
سخنان آنها توجهى نكرد و فرمود: من جدم را در خواب ديدهام و امر كرده است كه من به اين مسافرت مبادرت كنم.
پرسيدند خواب از چه قرار است؟ فرمود: من اين خواب را به احدى نگفتهام و تا خداوند را ملاقات نكنم به كسى ابراز نخواهم كرد، هنگامى كه عبد اللَّه از مراجعت سيد الشهداء مأيوس شد به فرزندان خود عون و محمّد امر كرد تا در ركاب حسين بن علي حركت كنند و در خدمت آن جناب جهاد نمايند، پس از اين عبد اللَّه و يحيى بطرف مكه حركت كردند و سيد الشهداء ٧ هم بسوى عراق روان شدند.
در اين هنگام به عبيد اللَّه بن زياد اطلاع دادند حسين بن علي بطرف عراق حركت كرده است، وى حصين بن نمير رئيس شرطه خود را فرستادند تا جلو حضرت سيد الشهداء را بگيرد، اين مرد با لشكريان خود از كوفه بيرون شد و در قادسيه فرود آمد.
حضرت امام حسين در سير خود بطرف كوفه به «بطن الرمله» رسيدند و در آنجا فرود آمدند، برادر رضاعى خود عبد اللَّه بن يقطر و يا بقولى قيس بن مسهر صيداوى را بطرف كوفه فرستادند و هنوز از شهادت مسلم بن عقيل خبرى در بين نبود، سيد الشهداء توسط قاصد نامهاى براى مردمان كوفه نوشتند و در آن از سير خود بسوى كوفه اطلاع دادند حصين نمير كه سر راه كوفه را گرفته بود، قاصد سيد الشهداء ٧ را دستگير كرد و نزد عبيد اللَّه بن زياد فرستاد، عبيد اللَّه گفت: اكنون بالاى منبر برويد و حسين ابن علي را سب كنيد، وى بالاى منبر رفت و حمد و ثناى خداوند را بجاى آورد، و پس از اين گفت: اى مردم اكنون حسين بن علي عليهما السّلام فرزند فاطمه دختر پيغمبر كه امروز بهترين مردم در روى زمين است بطرف شما مىآيد و من قاصد او هستم شما هر چه زودتر وى را اجابت كنيد، پس از اين عبيد اللَّه بن زياد را لعن كرد و به او نفرين نمود در اين هنگام عبيد اللَّه بن زياد امر كرد او را از بالاى دار الاماره بزمين انداختند در اثر انداختن او از پشت بام استخوان وى شكست، ناگهان مردى نزديك شد و سر او را از تن جدا كرد، و گفت: من خواستم او را از درد و عذاب راحت كنم، هنگامى كه خبر كشته شدن عبد اللَّه بن يقطر به سيد الشهداء رسيد اشك در چشمانش نمايان شد