زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٢٣ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
مسلم مدتى در كوچههاى كوفه حركت ميكرد و نميدانست كجا برود.
در اين وقت درب منزل زنى رسيد كه او را طوعه ميگفتند و او درب منزل خود نشسته بود و انتظار فرزندش را ميكشيد مسلم بر وى سلام كرد و گفت اى كنيز خداوند مقدارى آب بمن بدهيد وى آب آورد و مسلم از آن آب نوشيد و سپس گفت من در اين شهر منزلى ندارم اكنون بمن جاى استراحتى بدهيد تا بعدا از شما تلافى كنم.
طوعه گفت: بعد از اين چه بمن خواهى داد گفت من مسلم بن عقيل هستم و اين مردم مرا فريب دادند و از منزلم بيرون كردند گفت تو مسلم هستى؟ گفت آرى من همانم گفت اينك داخل خانه شويد و او را در اطاقى غير از اطاق خودشان جا داد و براى او فرش و غذا آورد مسلم در اين شب غذا ميل نكرد پس از اين جريان پسرش از راه رسيد و ديد مادرش به اطاق زياد رفت آمد ميكند، از مادرش علت اين موضوع را جويا شد.
طوعه گفت: اى پسر از اين سئوالت صرف نظر كن گفت بايد مرا از اين جريان مطلع كنى مادر گفت: بايد سوگند ياد كنى كه اين قضيه را جايى اظهار نكنى او نيز سوگند ياد كرد، وى جريان كار مسلم را بپسرش اطلاع داد، اين زن كنيز اشعث بن قيس بود و از وى فرزندى نيز آورده بود.
پسر طوعه شب را خوابيد و صبح رفت جريان را با عبد الرحمن بن محمد بن اشعث در ميان گذاشت و او را از جاى مسلم خبردار كرد او هم رفت بپدرش كه در دار الاماره بوده مطلب را گفت بلافاصله ابن زياد از قضيه مطلع شد و دستور داد فورا مسلم را حاضر كنند.
محمد بن اشعث باتفاق عبيد اللَّه بن عباس سلمى و هفتاد نفر ديگر حركت كردند و بمنزل طوعه آمدند هنگامى كه مسلم صداى پاى اسبان را شنيد و فرياد مردم را استماع كرد فهميد كه دشمن نزديك شده شمشير خود را برداشت و بآنان حمله آورد، آنان نيز خانه را محاصره كردند مسلم با ضرب شمشير آنها را از خانه بيرون كرد.
در اين هنگام بكر بن حمران احمرى شمشيرى بر دهان مسلم زد و لب بالاى او را قطع كرد مسلم با شمشير خود ضربت محكمى بر وى زد و با شمشير كشيده بطرف دشمن بيرون