زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٢٢ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
عبيد اللَّه گفت: اكنون برويد او را بياوريد، هانى گفت: من او را نزد تو نخواهم آورد، گفت: اكنون يا مسلم بن عقيل را حاضر كن و يا گردنت را خواهم زد، هانى گفت: اگر مرا بكشى شمشيرهاى كشيده، پيرامونت را خواهند گرفت، او خيال ميكرد عشيرهاش از وى حمايت خواهند كرد.
ابن زياد گفت: آيا با شمشيرهاى كشيده مرا ميترسانى، نزديك من بيا، در اين هنگام ابن زياد با چوبى كه در دست داشت بر صورت او زد و بينى او را شكست و خون روى لباسهاى وى روان شد، هانى دست خود را بطرف شمشير يكى از شرطهها دراز كرد تا ابن زياد را مضروب سازد، ناگهان بر وى ريختند و در يكى از اطاقهاى دار الاماره زندانى كردند، ابن زياد گفت اكنون كشتن تو بر من لازم شد.
جريان كار هانى به مسلم بن عقيل رسيد و دستور داد تا مردم را براى قيام دعوت كنند، قبائل زيادى چون كنده، مذحج، اسد، تيم همدان آماده حركت شدند، و مسلم بهر كدام از قبائل يك پرچم داد و مردم بطرف مسجد هجوم آوردند و در يك لحظه مسجد و بازار پر از جمعيت شد، و تا شب پيرامون دار الاماره را احاطه كردند.
عبيد اللَّه بن زياد با گروهى از مأمورين و بيست نفر از اشراف در دار الاماره نشسته بودند وى به رؤساء قبائل گفت: اينك برويد و مردم را از اطراف مسلم بن عقيل دور كنيد، و آنها را بترسانيد كه فردا از طرف شام لشكريان زيادى خواهند آمد و همه شما را خواهند كشت و اموال شما را غارت خواهند كرد.
رؤساء قبائل هنگامى كه سر خود را از پنجره بيرون ميكردند تا مردم را از اطراف دار الاماره دور كنند مردم بطرف آنها سنگ پرتاب ميكردند هنگامى كه مردم تهديدات آنها را شنيدند از اطراف مسلم پراكنده شدند مادران مىآمدند فرزندان خود را مى بردند و زنان شوهران خود را از معركه بيرون ميكردند.
هنگام نماز مغرب بيش از سى نفر با مسلم نماندند وقتى كه اين اوضاع و احوال را ديد متوجه باب كنده شد هنگامى كه بدر مسجد رسيد فقط ده نفر با وى بودند و چون از در مسجد بيرون گرديد كسى را با خود نديد تا وى را راهنمائى كند