زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٢١ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
هانى بن عروه فهميد كه عبيد اللَّه بر وى خشمگين است و نظر سوئى به او دارد لذا از شركت در مجلس او خوددارى ميكرد و تمارض مينمود، ابن زياد گفت: من هانى را نمىبينم، گفتند: وى مريض است، گفت: اگر ميدانستم وى مريض است از وى عيادت ميكردم.
در اين هنگام محمد بن اشعث و عمرو بن حجاج زبيدى و اسماء بن خارجه را احضار كرد و گفت: من نميدانم چرا هانى در نزد ما حاضر نميشود؟ گفتند: ما نمى دانيم ولى ميگويند وى مريض است، گفت او مريض نيست بمن اطلاع دادهاند وى درب منزل خود مىنشيند، اينك نزد او برويد و وى را در نزد ما حاضر كنيد.
فرستادگان ابن زياد بطرف منزل هانى رفتند و او را درب منزلش ديدند و گفتند: چرا در مجلس عبيد اللَّه شركت نميكنيد، گفت: من مريض هستم، گفتند:
به او اطلاع دادهاند شما در منزل خود مىنشينيد اكنون وى شما را احضار كرده است هانى فورا لباس پوشيد و بر مركب سوار شد و در نزد ابن زياد حاضر گرديد، هنگامى كه چشم ابن زياد بر وى افتاد گفت:
|
اريد حياته و يريد قتلى |
عذيرك من خليلك من مراد |
|
هانى گفت: مطلب از چه قرار است، گفت: در منزل خود بر عليه يزيد و مسلمين تحريك ميكنى، مسلم بن عقيل را در منزلت راه دادهاى و مردم را پيرامون وى جمع كردهاى و اسلحه براى وى فراهم ميكنى هانى گفت: من اين كارها را نكردهام، گفت آرى تو اين كارها را انجام ميدهى، پس از اين دستور داد معقل در مجلس حاضر شد و جريان را در حضور هانى گفت.
در اين هنگام هانى فهميد كه وى جاسوس ابن زياد بوده است و كليه مطالب و اخبار را در اختيار ابن زياد گذاشته است، هانى گفت: وى خودش بمنزل من آمد و من او را دعوت نكردهام، هنگام ورود او من شرم كردم وى را به منزلم راه ندهم و اينك عهد و پيمان مىبندم كه نسبت بتو بدى نكنم، اكنون اگر ميل دارى او را بتو تحويل دهم و يا از منزلم بيرون كنم هر جا ميل دارد برود.