زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣١٩ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
بصره و كوفه را به عبيد اللَّه بن زياد داده بود، يزيد چون اين نامه را مشاهده كرد حكومت اين دو شهر را به او واگذار نمود، و نامهاى هم به ابن زياد نوشت كه فورا بطرف كوفه حركت كن و مسلم بن عقيل را دستگير كن و بقتل برسان و يا از آن محل دور نما.
هنگامى كه نامه يزيد بوى رسيد فورا جماز را طلبيد و به اتفاق مسلم بن عمرو باهلى و شريك بن اعور اسلمي و اهل بيت و خدمش بطرف كوفه حركت كرد، در هنگام دخول كوفه عمامه سياهى بر سرش بسته بود و مردم خيال ميكردند حسين بن علي عليهما السّلام وارد كوفه شده است، وى از هر جمعيتى كه عبور ميكرد مردم ميگفتند: خوش آمديد اى پسر پيغمبر!.
ابن زياد از شنيدن اين كلمات بسيار ناراحت ميشد، مسلم بن عمرو گفت:
دور شويد اين امير عبيد اللَّه بن زياد است، عبيد اللَّه با ياران و خدمش رفتند تا وارد دار الاماره شدند، نعمان بن بشير درب دار الاماره را بست و از ورود آنها جلوگيرى كرد، هنگامى كه فهميد شخص تازه وارد عبيد اللَّه بن زياد است درب را باز نمود.
روز بعد از ورودش دستور داد تا مردم را براى اجتماع در مسجد دعوت كنند، و پس از آن خود بمنبر رفت، و براى مردم سخنرانى كرد و گفت: امير المؤمنين يزيد ابن معاويه مرا حاكم شهر شما كرده است و به من امر كرده است تا از مظلومين دفاع كنم و از محرومين حمايت نمايم، و به مردمان وفادار به خاندان او احسان كنم، و مخالفين و دشمنان او را با شمشير و تازيانه بزنم.
اكنون همگان از خودشان بترسند و در جريان كار و زندگى خود راستگو باشند پس از اين كلمات از منبر فرود آمد و دستور داد تا مردم را در شكنجه و عذاب قرار دادند هنگامى كه مسلم از جريان كار عبيد اللَّه بن زياد مطلع شد و فهميد كه وى بكوفه آمده و در مجلس براى مردم خطبه خوانده از منزل مختار بيرون شد و به منزل هانى آمد و در آنجا ساكن شد.
در اين هنگام شيعيان در نهانى با وى ملاقات ميكردند، شريك بن اعور نيز