زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣١٨ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
اين هنگام امراء قبائل و شيوخ عشائر براى آن جناب نوشتند كه اكنون باغها و مزارع ما سر سبز و خرم است شما بطرف ما بيائيد و در اينجا لشكريان فراوانى در خدمت شما آماده هستند.
سيد الشهداء ٧ پس از اينكه نامههاى آنها را خواندند براى آنان نوشتند كه جماعتى از طرف شما آمدهاند و نامههائى با خود آوردندهاند، من از مقصود شما مطلع شدم، و اينك برادر و پسر عم خود را كه مورد اعتماد و محل اطمينان من است بسوى شما روانه ميكنم و اگر چنانچه وى از شما اطمينان پيدا كند و فداكارى شما را مشاهده كند و براى من بنويسد من بطرف شما خواهم آمد.
امام حسين ٧ مسلم بن عقيل را طلبيدند و به اتفاق قيس بن مسهر صيداوى و عمارة بن عبد اللَّه سلولى و عبد الرحمن بن عبد اللَّه ازدي بطرف كوفه فرستادند، مسلم پس از اينكه بكوفه وارد شد در منزل مختار بن ابى عبيده منزل كرد، شيعيان در نزد او حاضر شدند و با وى بيعت كردند، در حدود هژده هزار نفر با وى بيعت كردند، و مسلم جريان را براى سيد الشهداء نوشت و او را بطرف كوفه فرا خواند.
در اين هنگام نعمان بن بشير از طرف يزيد حكومت كوفه را بعهده داشت، عبد اللَّه ابن مسلم حضرمى براى يزيد نامهاى نوشت و جريان كار مسلم بن عقيل را به او گزارش داد، و به يزيد توصيه كرد اگر بكوفه احتياج دارى مرد نيرومندى را به اين جا روانه كن، زيرا نعمان بن بشير مرد ضعيفى است، عمر بن سعد هم به همين مضمون براى يزيد نامهاى فرستاد.
هنگامى كه اين نامهها بيزيد رسيد و او از جريان و اوضاع و احوال كوفه اطلاع پيدا كرد، سرحون غلام پدرش را احضار كرد و با او به مشورت پرداخت، يزيد بن معاويه بر عبيد اللَّه بن زياد خشمگين بود، سرحون به او گفت: اگر معاويه در امرى بتو نصيحت ميكرد رأى او را قبول ميكردى؟ يزيد گفت: من از حرف او عدول نمىكردم.
در اين هنگام سرحون نامهاى بيرون آورد كه معاويه قبل از فوتش حكومت