زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣١٣ - (مناقب و فضائل حضرت سيد الشهداء
آمدند در حالى كه غبار آلود و گرفته بنظر ميرسيدند، و دست خود را هم بهم گذاشته بودند، عرض كردم: يا رسول اللَّه ترا غبار آلود مىبينم، فرمودند: مرا در اين شب بعراق بردند و در محلى بنام كربلا فرود آوردند، و من در آنجا محل شهادت حسين را ديدم كه با گروهى از فرزندان و اهل بيتم در آنجا شهيد خواهند شد، و من همواره خون آنها را جمع ميكردم و اينك مقدارى از آن خونها در دست من موجود است.
در اين هنگام پيغمبر خونها را به من دادند و فرمودند: اين خون را نگهداريد من خون را از آن جناب گرفتم در حالى كه مانند خاك سرخى بودند، خون را در ميان شيشهاى نگهداشتم، هنگامى كه حسين ٧ بطرف عراق حركت كردند من هر روز آن شيشه را نگاه ميكردم و او را مىبوئيدم، و به مصيبت او ميگريستم.
روز دهم محرم كه فرا رسيد اول روز به شيشه نگاه كردم او را به حال اول ديدم و در آخر روز بار ديگر در وى نگاه كردم مشاهده كردم تبديل بخون غليظى شده، ناگهان فريادى كشيدم، و ليكن از ترس دشمنان او مطلب را مخفى داشتم، من همواره در انتظار بودم كه ناگهان خبر قتل حسين بن علي عليهما السّلام را در مدينه اعلام كردند.
٧- ابن عباس از پيغمبر روايت كرده كه جبرئيل گفت: خداوند براى خون يحيى بن زكريا هفتاد هزار نفر بهلاكت رسانيد، و ليكن براى خون حسين هفتاد ميليون نفر را خواهد كشت.
حضرت علي بن الحسين عليهما السّلام فرمود: هنگامى كه در خدمت سيد الشهداء ٧ بطرف عراق حركت ميكرديم، حضرت در تمام منازل از يحيى بن زكريا ياد ميكرد در يكى از روزها فرمود: از خوارى دنيا همين بس كه سر حضرت يحيى را به يكى از زنازادگان بنى اسرائيل هديه بردند.
محمّد بن سير بن ميگفت: اين قرمزى شفق تا هنگام شهادت سيد الشهداء ٧ وجود نداشت.
ابو بكر بيهقى راز معروف روايت كرده كه وليد بن عبد الملك از زهرى پرسيد سنگهاى بيت المقدس در روز كشته شدن حسين بن على چه حالتى به خود گرفتند، زهرى