زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٨٢ - جنگ بنى قريظه
كرد، گفت: پس موضوع ديگرى با تو در ميان ميگذارم، گفت: بفرمائيد، على فرمود: پس اكنون شما از مركب بزير آييد تا پياده جنگ كنيم! عمرو از اين كلام خندهاش گرفت و گفت: عجب خوى پسنديدهاى دارى، من هرگز خيال نميكردم يكى از عرب زنده باشد و با من اين چنين سخن گويد، من اينك دوست ندارم با مرد شريفى چون تو جنگ كنم، علاوه كه با پدرت رفيق و هم صحبت بودم على ٧ در پاسخ عمرو گفت: و ليكن من دوست دارم ترا بكشم، اكنون اگر ميل دارى از مركب بزير آى، عمرو از اين سخن خشمگين شد، و از اسب فرود آمد و از فرط غضب شمشير خود را بر اسب فرود آورد، جابر گويد: در اين هنگام بين علي و عمرو گرد و غبار شد و من آنها را نديدم، ناگهان صداى تكبير را شنيدم و دانستم كه على او را كشته است.
در اين هنگام ياران عمرو از ميدان فرار كردند و از خندق دور شدند، مسلمين از صداى تكبير فهميدند كه عمرو بن عبد ودّ كشته شده، فورا خودشان را بميدان رسانيدند تا وضع مشركين را مشاهده كنند، در اين بين ديدند نوفل بن عبد العزى در ميان خندق قرار دارد او را سنگباران كردند، نوفل گفت: با من مردانه جنگ كنيد ناگهان امير المؤمنين رسيد و با ضربتي او را از پا در آورد.
جابر گويد: من اين قضيه را با داستان داود كه خداوند در قرآن فرموده:
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ تشبيه كردم، پس از كشته شدن عمرو بن عبد ودّ و فرار كردن مشركين حضرت رسول فرمود: پس از اين كفار قريش بطرف ما حمله نخواهند كرد، و براى جنگ لشكركشى نميكنند، و ان شاء اللَّه ما بطرف آنها خواهيم رفت
جنگ بنى قريظه
يكى از مواقف امير المؤمنين ٧ جنگ بنى قريظه است، يهوديان از دشمنان جدى حضرت رسول ٦ بودند، و همواره آن بزرگوار را اذيت ميكردند، و براى طرح نقشه جنگ درست مينمودند، و مردم را بر عليه او تحريك ميكردند، لذا پيغمبر به امير المؤمنين فرمودند تا سران يهوديان را مانند حيى بن اخطب و كعب بن اسد را