زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٦٨ - (مناقب مخصوصه امير المؤمنين
قرار است كه: حضرت رسول ٦ بين ابو بكر و عمر، طلحه و زبير، عثمان و عبد الرحمن ابن عوف، ابو مسعود و ابو ذر، سلمان و حذيفه، مقداد و عمار بن ياسر، حمزة بن عبد المطلب و زيد بن حارثه عقد اخوت بست و آنها را با يك ديگر برادر قرار داد.
پس از اين دست مبارك خود را روى شانه امير المؤمنين نهاد و فرمود: تو هم برادر من هستى، علي ٧ هر گاه از چيزى تعجب ميكرد، ميفرمود: من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم، اين جمله را پس از من كسى نخواهد گفت مگر آدم دروغگو.
در حديث مفصلى از ابو هريره روايت شده كه: حضرت رسول ٦ بين اصحابش عقد برادرى افكند، و مهاجرين و انصار را با يك ديگر برادر نمود، قبل از همه دست على بن ابى طالب را گرفت و فرمود: اين برادر من است در دنيا و آخرت.
٨- روز جنگ خيبر- بعلت اينكه امير المؤمنين بدرد چشم مبتلا شده بود لذا قادر نبود در جنگ شركت كند، حضرت رسول ٦ از آب دهان مباركش در چشم علي ٧ كشيدند و او را بطرف جبهه فرستادند، و از خداوند خواستار شدند تا على را از گزند سرما و گرما نگهدارى فرمايد، امير المؤمنين پس از اين از سرما و گرما ناراحت نميشدند و درد چشمى هم عارض آن جناب نشد و بصداع نيز مبتلا نگرديد ٩- عبد الرحمن بن ابى ليلى گويد: مردم بمن ميگفتند: ما اين موضوع را كه على بن ابى طالب در تابستان با لباس درشت و ضخيم، و در زمستان با جامههاى نازك و رقيق بيرون ميشد قبول نميكنيم و اين مطلب نبايد درست باشد، آيا شما در اين باره از پدرت چيزى شنيدهاى؟
گفت: خير پدرم در اين باره چيزى نگفته، عبد الرحمن گويد: پدرم شبها با على بن ابى طالب بگفتگو ميپرداخت من از وى پرسيدم تا حقيقت اين قضيه را از آن جناب بپرسد عبد الرحمن گويد: پدرم ميگفت: من اين موضوع را از وى پرسيدم، امير المؤمنين فرمود: آيا شما با ما در خيبر نبودى گفت: چرا ما در آنجا بوديم، فرمود:
حضرت رسول ٦ ابو بكر را طلبيد و پرچم را بدستش داد و امر كرد تا با يهوديان جنگ كند، وى پرچم را در دست گرفت و بطرف مردمان خيبر حمله كرد و ليكن پس از مختصرى با يارانش منهزم شد، پس از اين پرچم را بعمر دادند او نيز مانند رفيقش فرار كرد.