زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٣٠ - مدت خلافت و وفات امير المؤمنين
در نزد يكى از فرزندان و خويشاوندان بسر ميبرد، و هنگام صرف غذا بيش از سه لقمه ميل نميفرمود خدمت آن جناب عرض كردند: چرا غذا بيشتر ميل نميفرمائيد؟
فرمودند: ميل دارم هنگام رسيدن امر پروردگار كه در همين يكى دو شب خواهد آمد، جوفم از غذا خالى باشد، و امير المؤمنين ٧ در همين شبى كه اين سخنان را ميفرمودند مورد اصابت شمشير ابن ملجم واقع شدند.
اصبغ بن نباته گويد: امير المؤمنين در ماه رمضانى كه بشهادت رسيد براى ما خطبه خواند و فرمود: اينك ماه رمضان كه اول سال و بزرگ همه ماهها است فرا رسيده و شما در اين سال همگان در يك صف حج خانه خدا را بجا خواهيد آورد، نشانه اين مطلب اين است كه من در آن هنگام در ميان شما نخواهم بود، اصبغ گويد: امير المؤمنين ٧ در اين هنگام از مرگ خود اطلاع ميداد و حال اينكه ما از جريان قضيه بىخبر بوديم.
گروهى روايت ميكنند كه علي ٧ در بالاى منبر دست مبارك خود را به محاسن شريفش ميگذاشت و ميفرمود: چه كسى مانع است كه شقىترين امت اين محاسن را از خون خضاب كند.
ابو صالح حنفى گويد: از امير المؤمنين ٧ شنيدم ميفرمود: حضرت رسول ٦ را در خواب ديدم، و از ظلم و ستمى كه از امت او ديدم شكايت كردم و گريستم پيغمبر فرمود: اى علي گريه نكن، پس از اين ملتفت شدم دو نفر را در آهن بند كردهاند و با سنگهاى بزرگ بر سر آنها ميزنند و خون از آن جارى بود، ابو صالح گويد: روز بعد در هنگام برخورد با مردم شنيدم امير المؤمنين را شهيد كردهاند.
حسن بصرى گويد: در آن شب كه امير المؤمنين را ضربت زدند، حضرت تا هنگام صبح بيدار بود و هرگز بخواب نرفت، ام كلثوم عرض كرد: چرا در اين شب بخواب نميروى؟ فرمودند: اگر به صبح برسم مرا خواهند كشت.
در هنگام صبح ابن نباح خدمت حضرت آمدند و او را براى اداء نماز خبر كردند، امير المؤمنين ٧ چند قدم بطرف مسجد آمدند و بار ديگر مراجعت نمودند،