زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢١٦ - «٥»(زنان و خويشاوندان و كارگذاران پيغمبر
كردند، وى به حضرت رسول ٦ گفت: من از تو به خداوند پناه ميبرم، پيغمبر فرمود: من نيز تو را پناه دادم، اينك به خويشاوندانت برگرد، اين جمله را بعضى از زنهاى حضرت به وى تعليم داده بودند و در اثر اين كلمه او را مطلقه ساخت و بر وى دخول نكرد.
٦- مليكه ليثية، پيغمبر در هنگام ورود اين زن فرمود: خود را به من هبه كن، گفت: آيا ملكه ميتواند خود را مانند افراد عادى در معرض هبه و بخشش قرار دهد، حضرت بعد از اين گفتگو اراده كردند دست خود را بطرف او ببرند، اين زن گفت: از تو به خداوند پناه ميبرم، فرمود: من هم تو را در پناه خدا قرار دادم، و سپس او را آزاد كرد.
٧- عمرة دختر يزيد، حضرت پس از ازدواج با اين زن مشاهده كرد وى مريض است و داراى عيب و نقص ميباشد، فرمود: شما تدليس كردهايد، و سپس او را طلاق داد ٨- ليلى دختر خطيم، اين زن هنگام ورود به حضرت رسول ٦ به آن جناب عرض كرد: از من صرف نظر كنيد، پيغمبر هم بلافاصله او را رها كرد.
٩- حضرت خاتم النبيين زنى از قبيله مره را خطبه كردند، پدر اين زن خدمت پيغمبر عرض كرد دخترم به مرض برص گرفتار است، در صورتى كه اين مرد دروغ ميگفت و دخترش هيچ گونه برصى نداشت، پيغمبر از ازدواج با اين زن منصرف شد و او بعد از اين به مرض برص گرفتار گرديد.
١٠- حضرت رسول اراده كردند با زنى ازدواج كنند، پدر اين زن دخترش را براى آن جناب وصف ميكرد و كمالات او را بازگو مينمود، و از آن جمله عرض كرد:
دخترم هيچ مريض نميشود، پيغمبر فرمود: اين در نزد پروردگار قرب و منزلتى ندارد بعضى عقيده دارند كه آن جناب با اين زن ازدواج كردند، و پس از ازدواج پدرش جمله مذكوره را بعرض پيغمبر رسانيد و حضرت از اظهار آن مطلب ناراحت شدند و او را مطلقه كردند.
هنگامى كه پيغمبر از دنيا رفتند، ده زن و بقولى نه زن از وى به جا ماندند