زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٩٦ - حجة الوداع
براى قربانى برداشت، و لشكريان مسلمان هم كه در خدمتش بودند با وى حركت كردند و با جامههائى كه از نصاراى نجران گرفته بودند بطرف مكه آمد.
هنگامى كه حضرت رسول از طرف مدينه به شهر مكه نزديك شدند امير المؤمنين نيز از راه يمن به مكه نزديك گرديدند و با هم برخورد كردند علي ٧ لشكريان را خدمت حضرت رسول معرفى كرد و آن جناب از اين برخورد و ملاقات بسيار خوشوقت گرديد.
پيغمبر فرمود: يا علي با چه نيتى قصد دارى وارد مكه شوى عرض كرد: يا رسول اللَّه شما مرا از جريان كار خود اطلاع ندادى و من از نيت و قصد شما خبر ندارم هنگام عزيمت بطرف مكه گفتم: «اللهم إهلالا باهلال نبيّك» و با نيت و قصد شما اراده مكه را كردهام حضرت رسول فرمود: يا علي شما در حج من شريك هستى و در مناسك و قربانى من سهم دارى و بر همين احرام باقى باش و هر چه زودتر با لشكريان خود مهيا شويد تا در مكه پيرامون همديگر باشيم.
امام صادق ٧ فرمود: حضرت رسول ٦ صد شتر را براى قربانى با خود ميكشيد بيش از شصت عدد را خود نحر فرمود و بقيه را به علي ٧ بخشيد، هنگامى كه امير المؤمنين بطرف لشكريانش مراجعت كرد، مشاهده كرد مردم لباسهائى را كه از نصاراى نجران گرفته شده بود پوشيدهاند.
در اين هنگام آن جناب خشمگين شد و به فرمانده آنان پرخاش كرد كه چرا بدون اجازه حضرت رسول ٦ لباسها را در بر كردهاند، امير لشكر گفت: اين جماعت از من درخواست كردند تا با اين البسه محرم شوند و خود زينت نمايند حضرت فرمود: اين جماعت بسيار كار زشتى را مرتكب شدهاند، و تو خود هم از حد خويشتن تجاوز كردى كه اين اجازه را به آنان دادى، اكنون هر چه زودتر لباسها را از بدن آنان بيرون كن و در ميان عدلها نگهدارى نما.
اين جمعيت از اين شدت عمل علي ٧ سخت برآشفتند و بناى اعتراض و شكايت گذاشتند، هنگامى كه حضرت رسول ٦ از شكايت و داد و فرياد مردم مطلع شد