زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٧٣ - ٤٧ - غزوه طائف
ادامه داد و بتها را از بين برد، و به حضرت رسول ملحق گرديد، پيغمبر اكرم بعد از محاصره اهل طائف در انتظار علي بودند، و هنگامى كه او را ديدند تكبير گفتند و با وى در خلوت بگفتگو پرداختند.
جابر بن عبد اللَّه گويد: چون حضرت رسول با علي عليهما السّلام در طائف با يك ديگر خلوت كردند، عمر بن خطاب به حضرت رسول عرض كرد: با علي خلوت ميكنى و گفتگوى محرمانه انجام ميدهى و ما را در مذاكرات شركت نميدهى؟! فرمود من با وى خلوت نكردهام بلكه پروردگار با وى در خلوت بگفتگو پرداخته است.
راوى گفت: در اين هنگام عمر از وى اعراض كرد و گفت: اين حرف شما مانند گفتار روز حديبيه است، كه ميگفتي: ما در كمال امن و آسايش وارد مسجد الحرام خواهيم شد، و حال اينكه ما را از ورود به مكه منع كردند، پيغمبر فرمود: من به شما نگفتم در اين سال كه اكنون در آن هستيم وارد مكه ميشويم.
هنگامى كه امير المؤمنين به حضرت رسول پيوست، پيغمبر را مضطرب و ناراحت ديد، ناگهان فريادى برآورد، و به سعيد بن عبيد گفت: آيا مردم در جاى خود ايستادهاند؟
وى گفت: من قدرت استقامت و پايدارى و راه رفتن را ندارم، و ناگهان از پا درآمد، و رانش شكست.
محمّد بن اسحاق گويد: حضرت رسول ٦ اهل طائف را در حدود يكماه در محاصره داشت، پس از اين از محاصره دست كشيد زيرا كه از طرف پروردگار بيش از اين مأذون نبود، و بعد از مدتى گروهى از اهل طائف خدمتش رسيدند و مسلمان شدند.
حضرت خاتم النبيين ٦ از طائف به «جعرانه» مراجعت كردند، تا غنائم حنين را بين مسلمانان تقسيم كنند، پيغمبر اكرم اموال را بين قريش و سائر اعراب كه آنها را «مؤلفة قلوبهم» ميگفتند قسمت كردند، و به انصار چيزى ندادند، بعضى از مورّخين گفتهاند: مقدار كمى از اموال به انصار داده شد و قسمت زيادى به منافقين رسيد.