زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٧٠ - ٤٦ - غزوه حنين
شيبه گويد: با خود انديشيدم كه عمويش از وى محافظت ميكند، و من از طرف راست نخواهم توانست خود را به وى برسانم، و لذا از پشت سر او را مورد حمله قرار دادم، و اندكى مانده بود كه با شمشير خود وى را پاره پاره كنم در اين هنگام يك پاره آتش بطرف من آمد و بين ما را فاصله داد، من از ترس اينكه سوخته نشوم دست خود را بصورتم گذاشتم و به پشت سر برگشتم.
پس از اين جريان محمد متوجه من شد و گفت: يا شيبة! نزديك من بيا، و فرمود: خداوندا شيطان را از وى دور كن، شيبه گفت: من دست از چشم و صورت خود برداشتم، و در اين هنگام محمد از چشم هم نزد من عزيزتر و محبوبتر بود و بعد فرمود: اينك با كفار جنگ كن.
موسى بن عقبه گفت: حضرت رسول ٦ در حالى كه بر استرى سوار بود بالاى آن ايستاد و دستهاى خود را بلند كرد و فرمود: خداوندا وعده خود را در باره من انجام بده پروردگارا سزاوار نيست كه كفار عرب بر ما غلبه كنند، پس از اين اصحاب خود را مورد مذمت و سرزنش قرار داد، او گفت: اى كسانى كه با من بيعت كرديد تا پاى جان فداكارى كنيد، اينك خداوند را در نظر بگيريد، و پيغمبر را تنها نگذاريد.
گفتهاند: كه حضرت رسول ٦ ميفرمود: اى يارىكنندگان رسول خدا، اى فرزندان خزرج، پس از اين عباس بن عبد المطلب را امر كرد تا مردم را بطرف او دعوت كند، بعد از اين اصحاب يكى پس از ديگرى بطرف پيغمبر رو آوردند و روايت شده كه پيغمبر ميفرمود: اكنون تنور جنگ گرم شده است و نيز ميفرمود:
|
أنا النبىّ لا كذب |
أنا ابن عبد المطلب |
|
سلمة بن اكوع گويد: پيغمبر اكرم از استر خود پائين آمد و مقدارى خاك از زمين برداشت، و بطرف اعراب پاشانيد و فرمود: كور باد چشمها!، از آن خاك به چشم همه آنان فرو رفت و آنها فرار كردند، مسلمانان دنبال اعراب هوازن را گرفتند و عدهاى از آنها را كشتند، و زنان و فرزندان و شتران و گوسفندان آنان را گرفتند.