زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٦٨ - ٤٦ - غزوه حنين
بيرون شده و آنان رأى و نظريه او را ميمون ميدانستند، و چون به «اوطاس» رسيدند دريد گفت: اين محل جاى جولان اسبها است، زيرا كه اين بيابان هموار است، و كوه و تپهاى و فراز و نشيبى در اين جا نيست و زمين هم سخت و محكم است و پاهاى اسبان در آن فرو نميرود.
دريد گفت: من فرياد گريه كودكان و صداى شتران و چهار پايان را ميشنوم جريان از چه قرار است؟! گفتند: مالك بن عوف مردم را با زنان و كودكان و تمام اموال و هستى با خود حمل كرده است، گفت: مالك كجا است؟ مالك را نزد او حاضر كردند، گفت: يا مالك! شما رئيس اين قوم هستى؛ و ممكن است بعد از اين، جريان و حوادثى روى دهد، چرا زنان و كودكان و چهارپايان را با خود حمل كردهاى؟.
گفت: من اموال و خانواده افراد را با آنها حمل كردم تا براى حفاظت و طرفدارى از آنها از ميدان جنگ فرار نكنند، دريد گفت: واى بر تو! اينك همه هوازن را با خود آوردهاى و آنها را در مقابل دشمن قرار دادهاى اگر اينها كشته شدند ديگر مركزيت و اجتماع قبيله از بين خواهد رفت، تو از فرار كردن افراد بيم نداشته باش اگر بنا شد جنگ بنفع تو باشد يك نفر با شمشير و نيزه خود براى شما كافى است، و اگر ميدان جنگ بر ضرر تو باشد ديگر اهل و مال جز رسوائى چيزى عايد شما نخواهد كرد.
مالك بن عوف گفت: شما پيرشدهاى و عقلت هم به حد كمال رسيده است، دريد گفت: اگر من بزرگ شدهام و از اين جهت نظريه مرا قبول دارى، فردا با اين عقل ناقص و رأى كوتاه خود گرفتارى برايت پيش خواهى آورد، من اكنون با شما هستم و ليكن مثل اين است كه با شما نيستم، زيرا من پير شدهام و از جنگ و قتال باز ماندهام، پس از اين گفت:
|
يا ليتنى فيها جذع |
أخبّ فيها و أضع |
|
جابر گويد: ما بسير خود ادامه داديم تا به وادى حنين رسيديم، كفار عرب