زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٢٨ - ١٩ - غزوه بنى نضير
اين دو نفر مشاهده كردند پرندگان در اطراف لشكرگاه آنها گردش ميكنند، و گفتند بايد قضيه تازهاى باشد، هنگامى كه از بيابان آمدند ديدند تمام آنان در خون خود غوطه ميخورند.
مرد انصارى به عمرو گفت: شما چه نظر دارى؟ عمرو گفت: من خيال ميكنم خدمت حضرت رسول برويم و او را از جريان آگاه كنيم، انصارى جواب داد: من دلم يارى نميكند از منذر بن عمرو جدا شوم، اين مرد برگشت و با مشركين جنگ كرد تا كشته شد، عمرو نيز به مدينه مراجعت كرد و جريان را به پيغمبر گزارش داد.
حضرت رسول ٦ از اين جريان سخت ناراحت گرديد و فرمود: من به اين كار راضى نبودم اين پيش آمد در اثر پيشنهاد ابو براء اتفاق افتاد، هنگامى كه جريان كشتن مسلمين به ابو براء رسيد وى از نقض عهد عامر بن طفيل ناراحت شد و از مصيبتهائى كه به اصحاب پيغمبر رسيده بود فوق العاده متأثر گرديد و مشرف بموت شد در اين هنگام ربيعة بن ابو براء در قبيله عامر بن طفيل حاضر شد و او را در ميان خويشاوندانش هدف تير قرار داد تير به ران او رسيد، عامر گفت: اين به تحريك عموى من ابو براء است، اگر من مردم خون من براى عمويم خواهد بود؛ و اگر زنده ماندم تصميم خود را در اين باره خواهم گرفت.
١٩- غزوه بنى نضير:
حضرت رسول ٦ نزد «كعب بن اشرف» رفتند تا از وى قرضى بگيرند، او ابتداء از پيغمبر احترام نمود و از وى تجليل كرد، پس از اينكه حضرت با اصحاب خود نشستند، كعب به بهانه فراهم كردن طعام و غذا از مجلس بيرون شد، ولى باطنا در نظر گرفت آن جناب را بقتل برساند.
در اين وقت جبرئيل ٧ فرود آمد و پيغمبر را از نيت كعب بن اشرف مطلع ساخت، حضرت رسول از خانه كعب بن اشرف بيرون شد، و طورى وانمود كرد كه براى قضاى حاجتى ميرود، پيغمبر چون ميدانست اطرافيان كعب اصحاب او را نخواهند كشت لذا به تنهائى راه مدينه را در پيش گرفت.