زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٢٦ - ١٧ - غزوة الرجيع
از در خانه آنها ميگذشتم و ديدم خويشاوندان او بدفن وى مشغولند، و كسى هم متعرض من نشد.
١٧- غزوة الرجيع:
حضرت رسول ٦ مرثد بن ابى مرثد غنوى حليف حمزة بن عبد المطلب را با خالد ابن بكير و عاصم بن ثابت بن افلج و خبيب بن عدى و زيد بن دثنه و عبد اللَّه بن طارق را بطرف رجيع فرستادند و امارت اين جماعت را مرشد بن ابى مرشد بعهده داشت.
در اين هنگام جماعتى از «عضل» و «ديش» نزد پيغمبر آمدند و گفتند:
عدهاى را به قبيله ما بفرست تا قرآن بما بياموزند و دين را بما بفهمانند، فرستادگان قبيله به اتفاق اصحاب پيغمبر از مدينه بيرون شدند و به بيابان «رجيع» كه متعلق به «هذيل» بود رسيدند و بر روى آبى فرود آمدند، در اين موقع جماعتى از «هذيل» كه به آنان «بنو لحيان» ميگفتند آمدند و با اصحاب پيغمبر به جنگ پرداختند و آنها را از پا درآوردند.
ابان گفت: قبيله هذيل هنگامى كه عاصم بن ثابت را كشتند، تصميم گرفتند سر او را به «سلاقة» دختر «سعد» بفروشند، اين زن هنگامى كه دو پسرش در جنگ احد از بين رفته بودند نذر كرده بود اگر سر عاصم را به چنگ آورد در كاسه سر او شراب بخورد، افراد قبيله هذيل چون خواستند سر او را بگيرند و براى اين زن بفرستند زنبورها پيرامون آنها جمع شدند و آنان را نيش زدند و لذا نتوانستند اين عمل را انجام دهند.
در اين هنگام كه زنبوران بين مشركين و عاصم حايل شدند، گفتند: اينك برگرديم تا شب بيايد، در شب زنبوران به لانههاى خود برميگردند آنگاه بر ميگرديم و تصميم خود را عملى ميكنيم، در آن شب سيلى آمد و بدن عاصم را با خود برد، عاصم با خداوند عهد بسته بود كه با مشركين آميزش نكند، و هيچ مشركى نيز با او تماس نگيرد تا آنگاه كه حيات دارد، خداوند براى نيت او وى را از دست برد مشركين نجات داد.