زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١١٦ - ١٥ - غزوه احد
يا رسول اللَّه! اينان از «موالى» و همپيمانان من هستند اينها كسانى هستند كه همواره مرا از دشمن نگه داشتهاند و چهار صد نفر زرهپوش و سيصد نفر بىزره در ميان اين طائفه مىباشند اكنون شما تصميم گرفتهايد كه در يك روز همه اينها را از بين ببريد و نابود سازيد بخداوند قسم من از اين جريان بيمناكم و ميترسم اوضاع و احوال تغيير پيدا كند راوى گويد: اين يهوديان از همعهدان خزرج بودند و با اوس ارتباطى نداشتند در هر صورت عبد اللَّه بن ابىّ بسيار درخواسته خود پافشارى كرد تا حضرت رسول ٦ را قانع كرد و آنها را بعبد اللَّه بن ابىّ بخشيد.
هنگامى كه يهوديان اين جريان را مشاهده كردند و در خود احساس ذلت و حقارت نمودند از مدينه بيرون شدند و در «اذرعات» كه در شام واقع شده فرود آمدند، و اين آيه شريفه در باره عبد اللَّه بن ابىّ و جماعتى از خزرج فرود آمد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ- تا آخر مطلب كه گفت: فِي أَنْفُسِهِمْ نادِمِينَ.
١٥- غزوه احد:
جنگ احد يك سال پس از وقعه بدر روى داد و فرمانده مشركين در اين غزوه ابو سفيان بن حرب بود در اين وقعه اصحاب حضرت رسول ٦ هفتصد نفر و كفار قريش دو هزار تن بودند پيغمبر پس از اين كه از آمدن مشركين مطلع شد، در اين مورد با ياران خود به مشورت پرداخت.
حضرت رسول نظرش اين بود كه در مدينه بمانند و پس از اين كه ابو سفيان با لشكريانش وارد شدند در كوچههاى مدينه با آنان بجنگند، و تيراندازان از بالاى خانها بطرف دشمن تيراندازى كنند و ليكن اصحاب با رأى پيغمبر مخالفت كردند و تصميم بر اين شد كه از مدينه بيرون روند.
هنگامى كه از شهر بيرون شدند در وسط راه از نظر خود بازگشتند، و بپيغمبر عرض كردند بمدينه برگرديم و پس از ورود مشركين در آنجا با آنها جنگ كنيم حضرت فرمود: براى پيغمبر روا نيست كه هر گاه اراده قومى كردند از آنها برگردند اصحاب پيغمبر در اين وقت هزار نفر بودند.