زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١١٣ - ١٢ - غزوه ذى امر
پيغمبر اطلاع حاصل كرد و اسباب و وسائل خود را انداخت و از آن محل دور شد، در اين هنگام مسلمين به اين محل رسيدند مقدارى لوازم خوراكى كه از آنها به جاى مانده بود مشاهده كردند و مشركين براى اينكه سبكبار باشند از بردن آنها خوددارى كرده بودند پيغمبر پس از اينكه به ابو سفيان دست نيافت بطرف مدينه برگشت، مسلمانان از آن جناب پرسيدند، آيا پس از اين جنگى واقع خواهد شد؟ حضرت فرمود: آرى.
١٢- غزوه ذى امر:
حضرت خاتم النبيين ٦ هنگامى كه از غزوه سويق مراجعت كردند بقيه ماه ذى الحجه و محرم را در مدينه اقامت فرمودند در اين هنگام اطلاع رسيد كه گروهى از «غطفان» اجتماع كرده و قصد دارند در اطراف مدينه دست به آشوب و بلوا بزنند، و رياست آنها نيز با مردى بنام «دعثور بن حارث بن محارب» است.
پيغمبر به اتفاق چهار صد و پنجاه نفر در حالى كه چند اسب نيز با خود داشتند به مقابله اين جماعت پرداختند، اين اعراب هنگامى كه از حركت حضرت رسول مطلع شدند به ارتفاعات كوهستانها فرار كردند، پيغمبر به اتفاق اصحاب خود در محلى بنام «ذا امر» فرود آمدند، و آنجا لشكرگاه قرار دادند.
هنگامى كه پيغمبر با اصحاب خود در اين جا اقامت داشت باران مفصلى باريد و آن جناب براى انجام امرى به محلى تشريف فرما شدند و لباسهاى او از اين باران تر شده بود، پس از اين حضرت لباسهاى خود را بيرون كردند و آنها را فشار دادند تا آبهاى آن ريخت، و سپس بالاى درختى انداختند تا خشك گردد، و خودش هم در زير درخت باستراحت پرداختند.
در اين هنگام اعراب از دور ناظر اين جريان بودند، و به رئيس خود «دعثور» كه بسيار شجاع و بىباك بود گفتند: اين محمد است كه اكنون از اصحاب خود دور افتاده و در اينجا راحت نشسته است، اينك شما ميتوانيد او را بكشيد، و اگر او بخواهد اصحاب خود را به يارى بطلبد تا آنها برسند تو او را خواهى كشت.