زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٠٠ - (حوادث ليلة المبيت و حيله مشركين) و هجرت پيغمبر به مدينه
|
نحن جوار من بنى النجّار |
و حبّذا محمد من جار |
|
راوى گويد: حضرت خاتم النبيّين ٦ بطرف آنها متوجه شد و گفت: آيا مرا دوست داريد انصار گفتند: آرى شما را دوست داريم فرمود: من نيز شما را دوست دارم.
على بن ابراهيم گويد: يهوديان بنى نضير و بنى قريظه و بنى قينقاع خدمت حضرت رسول رسيدند و گفتند: يا محمد! مردم را به چه دعوت ميكنى؟ فرمود:
به يگانگى خداوند و رسالت خود مردم را ميخوانم، من همان رسولى هستم كه شما اوصاف مرا در تورات مىبينيد و از پيغمبران خود نيز راجع به من مطالبى را شنيدهايد مگر انبياء شما نگفتند، كه: پيغمبرى از مكه ظاهر خواهد شد و به يثرب هجرت خواهد كرد.
يكى از علماى شما كه از شام آمده بود به شما گفت: من از لذت زندگى و طعامهاى لذيذ گذشتم، و بطرف فقر و گرسنگى رو آوردم، اين رنجها براى اينست كه در همين نزديكىها در «حره» پيغمبرى ظاهر خواهد شد، اين پيغمبر در مكه مبعوث ميگردد و به اين جا مهاجرت ميكند، وى آخرين انبياء و افضل آنان ميباشد.
اين پيغمبر بر حمارى سوار مىشود، و لباس مختصرى ميپوشد، و به نان اندكى قناعت ميكند، در چشمهايش قرمزى مشاهده ميگردد، و بين شانههايش خاتم نبوت قرار دارد، او شمشيرى روى شانهاش ميگذارد و از احدى هم باك ندارد، اين پيغمبر در معاشرت و مجالست خندهرو و بشاش است، ليكن در ميدان جنگ خون ميريزد حكومت و سلطنت او تا آنجا كه پاى آدمى رسيده خواهد رفت.
يهوديان گفتند: ما اين مطالب را شنيدهايم، ولى اكنون نزد شما آمدهايم تا با هم عهد و پيمان ببنديم خواسته ما از شما اينست كه ما را با همديگر اختلافى نباشد ما راجع به شما بىطرفى اختيار خواهيم كرد و با دوستان و دشمنان شما كارى نخواهيم داشت، شما هم با ما و ياران ما كارى نداشته باشيد تا ببينيم كار شما به كجا خواهد رسيد.