رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٧٦ - فصل پنجم
(٦٠) آوردهاند[١] كه جمله انبياء و اولياء و ملائكه عليهم السلام اوراد خود بدين دو سه[٢] كلمه ختم كردهاند[٣]: «سبحانك ما عرفناك حقّ معرفتك، سبحانك ما عبدناك حقّ عبادتك». و گويند[٤] فرشتهايست كه تسبيح وى[٥] اينست: «سبحان من ليس للخلق الى معرفته سبيل[٦]»، و مقصود از اين كلمات آنست كه او را چنانكه اوست كس[٧] نتواند شناختن، امّا هر كس بقدر استعداد و مرتبت خود معرفتى حاصل كند[٨] و بقدر سير و سلوك خود مرتبت[٩] آن حضرت بيابد[١٠]، چنانكه انبياء عليهم السلام كه هر يكى را معراجى خاصّ بود[١١] و مرتبتى[١٢] كه ديگر را[١٣] نبود. و هر يكى بتشريفى و تكريمى[١٤] و خلعتى مكرّم و مشرّف بودند[١٥]. پيغامبر ما را عليه السلام[١٦] آن بزرگوارى بود كه بديد و بشنيد و بگفت[١٧]، و موسى را عليه السلام آن مرتبت[١٨] بود كه بشنيد و بگفت[١٩]، و ابراهيم[٢٠] را آن مرتبت[٢١] بود كه جبرئيل در ميان نمىگنجيد[٢٢] چنانكه گفت[٢٣] «امّا اليك فلا». و هر يكى را قربتى[٢٤] بود كه اگر برشمارم روزگار دراز و بسيار شود[٢٥]. [و از اولياء على- رضى اللّه عنه- را][٢٦] پرسيدند:
«هل رأيت ربّك»؟ گفت[٢٧] «لم اعبد ربّا لم اره». و با يزيد- رحمة اللّه عليه[٢٨]-
[١] آورده: و آوردهS
[٢] دو سه: دوS
[٣] كردهاند: كنندS
[٤] گويند:+ كهS
[٥] وى:
اوS
[٦] سبيل: سبيلاSF
[٧] كس: هيچ كس راS
[٨] كند: كنندF
[٩] مرتبت: قربتS
[١٠] بيابد: بيابندF
[١١] معراجى خاص بود: خاص معراجىS
[١٢] مرتبتى: قربتىS
[١٣] ديگر را: آن ديگر راS
[١٤] و تكريمى: تكريمS ,-P
[١٥] بودند: شدندS
[١٦] عليه السلام: صلى اللّه عليه و آله و سلمS
[١٧] بگفت:-SF
[١٨] مرتبت: بزرگوارىS
[١٩] بگفت: نگفتF
[٢٠] و ابراهيم: ابراهيمS
[٢١] مرتبت: قربتS
[٢٢] گنجيد: گنجدF
[٢٣] چنانكه گفت:-S
[٢٤] قربتى: مرتبتىS
[٢٥] دراز و بسيار شود:
بايدS
[٢٦] و از اولياء ... را: و از حضرت امير المؤمنين مرتضى عليه السلامS
[٢٧] گفت:
قالS
[٢٨] رحمة اللّه عليه:-S