رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٦٠ - در بيان جهات و فلكيات و آنچه بدان تعلق دارد
فطور نيست و فطور فرجه باشد يعنى سوراخ. و محدّد را[١] باصطلاحى ديگر «فلك اطلس» خوانند و «اقصى» خوانند و «جسم كلّ» خوانند، و حقّ[٢] تعالى او را از اين چهار طبايع نيافريد[٣] بلكه از چيزى ديگر بيافريد[٤] كه آن را[٥] «طبيعت خامسه» خوانند، لاجرم تا منقرض عالم هيچ آفتى بدو راه نيابد. پس از محدّد[٦] فلك ثوابت را بيافريد، و بعد از آن زحل[٧]، و آنگه[٨] فلك مشترى[٩]، و همچنان فلك مرّيخ[١٠]، و فلك آفتاب[١١]، و فلك زهره[١٢]، و فلك عطارد[١٣]، و فلك ماه[١٤]. و اين افلاك را كه برشمريم از يك[١٥] جنس بيافريد[١٦] و هر يكى[١٧] را دورى معيّن پيدا كرد و بر[١٨] هر فلكى سيّارهاى از اين سيّارات هفتگانه بداشت و در هر يكى خاصيّتى تعبيه كرد و اقليمى از اقاليم عالم بدو سپرد. و هر فلكى را معيّن كرد كه چون سير كند[١٩] و در چند[٢٠] مدّت تواند[٢١] پيرامن[٢٢] مركز بر آمدن[٢٣]. و بعضى را بطيء السير خوانند[٢٤] و بعضى را سريع السير خوانند. و آنچه زحل بسى سال برد آفتاب بيك سال برد[٢٥] و آنچه آفتاب بيك سال برد[٢٦] ماه بيك ماه برد[٢٧]، [و آنچه ماه بيك ماه برد][٢٨]
[١] محدد را: محدود راF
[٢] حق:+ سبحانهS
[٣] از اين چهار طبايع نيافريد: نه از اين طبايع آفريدS
[٤] بلكه از چيز ديگرى بيافريد:-F
[٥] كه آن را: و او راF
[٦] محدد: محدودF
[٧] زحل: زحل راS
[٨] و آنگه: و بعد از آنS
[٩] مشترى: مشترى را:S
[١٠] مريخ: مريخ راS
[١١] آفتاب: آفتاب راS
[١٢] زهره: زهره راS
[١٣] عطارد: عطارد راS
[١٤] ماه: ماه راS
[١٥] يك:-F
[١٦] بيافريد: آفريدS
[١٧] يكى:
فلكىS
[١٨] بر: درS
[١٩] چون سير كند: سير چون كنندS
[٢٠] در چند: بچندS
[٢١] تواند: توانندS
[٢٢] پيرامن: گردS
[٢٣] بر آمدن: بر آمدS
[٢٤] خوانند:-S
[٢٥] برد: مىبردS
[٢٦] و آنچه آفتاب ببرد:-F
[٢٧] برد: رودP
[٢٨] و آنچه ماه ...
برد:-F