رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٥٧ - قاعده
بر سلب نهايت: «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي»[١]، و الكلمات فى التنزيل بمعنى الجوهر العاقل من الانسان.
و آيتى ديگر بدين معنى گواهى ميدهد و آن در حقّ مسيح است:
«وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ». و گفت «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ»[٢]، و بالا نتواند رفت بجوار حقّ الّا جوهر باقى. و آيتى ديگر در صعود گفت «تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ»[٣].
(٦٢) و از آثار رحمت الهى آنست كه زمين در ميان همه اجسام نهاد كه اگر نزديك فلك بودى بگرمى حركت فلك سوخته شدى. و اگر نزديك فلك بجز آتش عنصرى ديگر بودى، و آتش در چيزى ديگر بودى، آن عنصر به حركت فلك گرم شدى، عناصر ميان دو آتش سوخته و فاسد شدندى. و چون جانورانى كه بر زميناند كه ايشان را آلت تحريك و ادراك است محتاجاند [بعنايت عنصرى خشك][٤] و غلبه او زيرا كه با او است حفظ اشكال اعضاء و صورتهاى آلات ادراك، جاى ايشان نزديك زمين كردند. و آب گرد[٥] زمين محيط شد از بهر حاجت ايشان بنفس زدن.
و پيش آتش نهاد چيزى كه با او مناسبت دارد و گرمى و آن هوا است. و پيش زمين نهاد چيزى كه با او مناسبت دارد در سردى و آن آبست، و آب را با هوا مناسبتست در روانى. و اگر افلاك جمله نورى بودندى بشعاع جمله عناصر سوخته شدى، و اگر از نور خالى بودندى، همه عالم تاريك بودى. و اگر انوار افلاك ثابت بودى هر چه مقابل
[١] سوره ١٨( الكهف) آيه ١٠٩
[٢] سوره ٤( النساء) آيه ١٧٠، سوره ٣٥( فاطر) آيه ١١
[٣] سوره ٧٠( المعارج) آيه ٤
[٤] بعنايت عنصرى خشك:
بخشك عنصرى خشكI ) محتاجة الى عناية العنصر اليابسA (
[٥] و آب گرد:+ آب گردI