رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٤٧ - فصل سوم در دانستن كيفيت معجزات و كرامات
كسى از دور[١] در دل او مىافكند. و وجود اين[٢] چنين شخص در عالم[٣] بس نادر بود[٤] و او خليفه خداى تعالى بود[٥] بر زمين[٦] و اين نفوس قدسى را در اين سه حالات، كه قسم نظرى و قسم عملى و آثار طبيعى گويند و در پيش بچند جاى اصول آن ياد كرديم، تفاوت مىافتد و هست كه در بعضى قويتر مىباشد و در بعضى كمتر، و هست كه بعضى با بعضى مركب مىشود اگر چه همه[٧] نفوس قدسى نبوى در كمال يكى باشند.
فصل سوم[٨] در دانستن كيفيت معجزات و كرامات
(٤٧) چون قوّتهاى نفس قدسى نبوى در قسم نظرى و قسم عملى بدانستى[٩] و بشناختى كه قبول نفس انسانى مر صورت معقولات را از عقل فعّال و صورت جزويّات[١٠] را[١١] از نفس فلكى بر چه[١٢] نوع است، اكنون گوئيم در قسم آثار طبيعى[١٣] كه اصل معجزات و كرامات است. گوئيم كه چون[١٤] نفس انسانى را[١٥] صورتى پديد آيد[١٦]، باشد كه از آن صورت اثرى[١٧] طبيعى در بدن پيدا شود
[١] از دور:-T
[٢] اين:-H
[٣] در عالم:-T
[٤] نادر بود: نادر استT
[٥] خداى تعالى بود: خداى شودT
[٦] بر زمين:+ و هر چه ديگران در خواب بينند ايشان در بيدارى ... نه سبب كمال و كمال نفس از كمال بدن است( اين چند خط همان متن ص ٧١ و ٧٢ در پايان فصل چهارم است)
[٧] همه: همT
[٨] فصل سوم:
در نسخهT بجاى فصل چهارم و فصل چهارم بجاى فصل سوم آمده است
[٩] بدانستى:
دانستنH
[١٠] جزويات: جزئياتT
[١١] حزويات را: جزوياتH
[١٢] بر چه: بر چندT
[١٣] گوئيم در قسم آثار طبيعى: سخن در آثار طبيعى گوئيمT
[١٤] كه چون: چونT
[١٥] نفس انسانى را: در نفس انسانىT
[١٦] آيد: آمده باشدHT
[١٧] اثرى: اثرT