رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٢٦ - فصل پنجم در پديد كردن اختلاف نفوس انسانى كه از مبادى حاصل و فائض مىشود
تعلّق خادم بمخدوم[١]، و او[٢] آلتى مسخّرست او را و نفس مستعمل آن آلت است. و چون بدن باطل گردد او بر حال[٣] خويش بماند ابد الآبدين[٤] بحكم آنكه[٥] او[٦] جوهريست قائم بذات خويش مجرّد از جسم.
فصل پنجم در پديد كردن اختلاف[٧] نفوس انسانى كه از مبادى حاصل و فائض[٨] مىشود
(٢٧) [ببايد دانست كه نفوس انسانى كه از مبادى فائض مىشود][٩] بر چند قسم است[١٠]، و اختلاف احوال ايشان[١١] چون[١٢] قوّت و ضعف[١٣] و شرف و خسّت و حكمت و جهل[١٤] و خيريّت و شرارت و رحمت و قساوت و حريّت و مملوكيّت بر حسب اختلاف مباديست بحكم آنكه معلول مناسب علّت تواند بودن[١٥]، و اين حالت ايشان[١٦] را طبيعى است. و ايشان در جوهريّت مختلف افتادهاند، و ازين سبب است كه ايشان در اجرام و اضواء[١٧] و ثبات[١٨] و حركات مختلف افتادهاند[١٩] كه جوهر ايشان در ذات خود[٢٠] اختلافى دارد، و ايشان اگر[٢١] در جوهريّت يكسان بودندى پس در اين حالات نيز[٢٢] يكسان بودندى[٢٣]. اكنون
[١] بمخدوم: و مخدومTM
[٢] و او:-TM
[٣] بر حال: بحالTM
[٤] ابد الآبدين:
ابدا الاH
[٥] بحكم آنكه: از بهر آنكهS
[٦] او: آنTM
[٧] اختلاف:-TM
[٨] حاصل و فائض: فائضM ، حاصلT
[٩] ببايد دانست ... مىشود:-H
[١٠] قسم است: قسمH قسمندTM
[١١] ايشان: انسانM
[١٢] چون:+ درS
[١٣] ضعف:
ضعيفM
[١٤] حكمت و جهل: جهل و حكمتH
[١٥] تواند بودن: بودH
[١٦] ايشان: انسانH
[١٧] اضواء: اطوارS
[١٨] ثبات: اثباتH
[١٩] افتادهاند: اندMH
[٢٠] خود:-TM
[٢١] ايشان اگر: اگر ايشانTM
[٢٢] نيز:-M ، همS
[٢٣] پس در اين حالات هم يكسان بودندى:-H