رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٤٢٤ - فصل چهارم در اقامت برهان بر آنكه نفس ناطقه انسانى جوهرى روحانى است
دارد[١] مخصوص بدان[٢] عالم و آن قوّت نظرى است، و از بهر احتياج او ببدن آلتى ديگر دارد[٣] تا بدان آلت بكمال رسد[٤] و آن قوّت عملى است، و مجموع هر دو قوّت، قوّت عقلى[٥][٦] است [و معرفت آن قوّت بتحقيق در فصل[٧] دوّم از باب اول معلوم شايد كرد][٨].
فصل چهارم در اقامت[٩] برهان بر آنكه[١٠] نفس ناطقه انسانى جوهرى روحانى است[١١]
(٢٥) گوئيم كه صورت[١٢] معقولات كه در نفس ناطقه انسانى حاصل مىشود كلّى است، مثلا چون حيوانى[١٣] كلّى، و آن صورت معقول قسمتپذير[١٤] نيست، و اگر[١٥] فرض انقسام او شود مخيّل باشد[١٦] نه معقول. پس چون منقسم نشود حلول او در جسم نبود[١٧] از بهر آنك جسم قسمتپذير[١٨] است، و ممكن نيست كه قسمت ناپذير[١٩] را در قسمتپذير حلول باشد از براى[٢٠] آنكه هر چه[٢١] در قسمتپذير فرود[٢٢] آيد واجب كند كه همچون او قسمت[٢٣] و تجزيت[٢٤] درو[٢٥] فرض توان كردن[٢٦]، [و صورت معقولات را تقدير و تبعيض[٢٧] نتوان كردن][٢٨].
[١] دارد: دادهاند او راTM
[٢] بدان: بآنTM
[٣] دارد: دادهاندTSM
[٤] رسد: مىرسدTM
[٥] قوت عقلى: عقلىTM
[٦] عقلى: عقلT
[٧] در فصل: آن فصلH
[٨] و معرفت ... شايد كرد:-TM
[٩] اقامت: اقامهM
[١٠] بر آنكه: و آنچهH
[١١] جوهرى روحانى است: جوهرى است روحانىTM
[١٢] كه صورت: صورتTM
[١٣] حيوانى: حيوانTM
[١٤] قسمت: صورتM
[١٥] و اگر:
اگرTM
[١٦] مخيل باشد: كندM ، كنندT
[١٧] نبود: نباشدTM
[١٨] قسمت:-M
[١٩] ناپذير: پذيرM
[٢٠] براى: بهرTM
[٢١] هر چه: هر آنچهTSM
[٢٢] فرود: فروMH
[٢٣] قسمت: بقسمتMH
[٢٤] تجزيت: بتجزيهH بجزئيتM جزئيتT
[٢٥] درو:-MH
[٢٦] كردن: كردTH
[٢٧] تبعيض: تنقيصS
[٢٨] و صورت ... نتوان كردن:-H