رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٦٦ - فصل اول
بيند و هم در جامهاى و رنگى[١] و مقدارى. و عقل چون خواهد كه ادراك چيزى كند از اين همه كه گفتيم مجرّد كند و آنچه محسوس است معقول گرداند[٢] از جسم، مثلا صورت جسمى مطلق[٣] گيرد[٤] چنانكه مطابق جمله صور[٥] اجسام باشد و بر جمله اجسام افتد بيك معنى و من[٦] شرح صورت مطلق كه مطابق جمله صور شود و آنچه بدين تعلّق دارد در مقدّمه[٧] ياد كردم، آنجا بحثى نيك[٨] بكند تا اينجا معلوم شود. و بايد كه بدانى كه اين صورت مطلق اگر در جسم حاصل شدى، او را مقدارى خاصّ[٩] پيدا شدى، چنانكه اگر جسم يك گز بودى او[١٠] نيز يك گز بودى، و اگر دو گر بودى او نيز دو گز بودى، آنگاه[١١] مطابق[١٢] چيزها مختلف نشدى و نيز بايد كه چون چيزى را ادراك كنى صورت آن چيز در نفس تو حاصل شود چنانكه در اوّل مقدّمه شرح دادم، و اگر نه هيچ حاصل نشود.
(٤٩) بدان كه[١٣] مفهوم شيئيّت مطلق و مفهوم وحدت مطلق در وقت ادراك كردن[١٤] اگر[١٥] در جسم حاصل مىشدى[١٦]، چون جسم را پاره كنند بايد كه آنچه در جسم است هم پاره شود، [پس در آن حالت كه][١٧] جسم پاره شود مفهوم شيئيّت و وحدت[١٨] مطلق با جسم پاره شده است[١٩]. اگر
[١] در جامهاى و رنگى: در جائى نه و نه رنگىF در جائى نه آنكه بىرنگىS
[٢] گرداند: كندF
[٣] جسمى مطلقها-:SF
[٤] گيرد: كندF
[٥] صور:-F
[٦] و من:
+ بدينS
[٧] در مقدمه: در اول مقدمهاىS در اول مقدمهP
[٨] نيك:-F
[٩] خاص:-F
[١٠] بودى او: بود اوF
[١١] آنگاه: آنگهS
[١٢] مطابق:-F
[١٣] بدان كه: رمز چشم بدان كهF
[١٤] كردن:-S
[١٥] اگر:+ وىS
[١٦] مىشدى: بودىS
[١٧] پس ...
حالت كه:-F
[١٨] شيئيت و وحدت: شيئيتى و وحدتى است و آنجا مقدار آنست كه جزو از كل پديد آيد زيرا كه شيئيتى و وحدتى مجرد مطلق فراگرفته باشد آنگاه فرقى نباشد ميان جزو و كل و اين محال باشدP ، شيئيتى و وحدتى است و آنجا مقدار آنست كه جزو از كل پديد آيد زيرا كه شيئيتى و وحدتى مطلق مجرد فراگرفته باشد آنگاه هيچ فرقى نباشد ميان جزو و كل و اين محال باشدP ، شيئيتى و وحدتى است و آنجا مقدر آنست كه جزو از كل پديد آيد زيرا كه شيئيتى و وحدتى مطلق مجرد فراگرفته باشد آنگاه هيچ فرقى نباشد ميان جزو و كل و اين محال باشد
[١٩] مطلق با جسم پاره شده است:-SP