رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٤٣ - (١٢) بستان القلوب يا روضة القلوب
آن جوهر[١] كه در ميانه افتد[٢] اگر حجاب مىكند[٣]، چنانكه آن دو[٤] جوهر كه بهر دو طرفند[٥] مماس يكديگر نمىشوند و بيكديگر نمىرسند، جوهر ميانين را دو طرف پديد آيد: طرفى تعلّق بجوهرى دارد كه بر جانب چپ است[٦] و طرفى تعلّق بجوهرى دارد[٧] كه بجانب راست[٨] است. و آن دو جوهر[٩] كنارين را[١٠] هر يك[١١] دو طرف پديد آيد: طرفى تعلّق بجوهر ميانين دارد و طرفى تعلّق بجوهرى[١٢] ديگر. و هر چيز كه آن را[١٣] دو طرف باشد و تأليف پذيرد آن را پاره[١٤] توان كرد. و اگر آن جوهر كه در ميان است حجاب نمىكند[١٥] و هر دو كنار بهم مىرسد[١٦] تداخل باشد. و اگر صد هزار[١٧] جوهر برهم نهند در يكديگر[١٨] مىروند و حجاب نكنند[١٩]، جسم متصوّر[٢٠] نشود و وجود جسم محال بود[٢١].
(١٥) و بدان كه تداخل ممتنع است، و تداخل ممتنع آن[٢٢] باشد كه مكانى كه بيش از يك چيز درو نگنجد دو چيز را بس باشد، چنانكه[٢٣] شخصى در جائى نشسته است[٢٤] شخصى ديگر بيايد و هم در آنجا نشيند چنانكه مزاحم آن شخص[٢٥] ديگر نشود، و آن جاى[٢٦] هم چنانكه يكى را بس بود[٢٧] دو كس را هم بس باشد[٢٨]، در طول و عرض نيفزايد[٢٩] و مقدارش زيادت نكند[٣٠]، و
[١] آن جوهر: آن جوهر فردS
[٢] ميانه افتد: ميان افتاده بودF ، ميان افتاده استS
[٣] مىكند: مىگرددF
[٤] آن هر دو: اين هر دوS
[٥] بهر دو طرفندF ، بر دو طرفندP
[٦] چپ است: راست است
[٧] به جوهرى دارد: دارد به جوهرى
[٨] به جانب راست: بر جانب راستS
[٩] و آن دو جوهر: و آن هر دو جوهرP
[١٠] كنارين را:
كنار اينF
[١١] هر يك: هر يك راF ، هر يكى راP
[١٢] جوهرى: جانبF
[١٣] آن را:
از آنS
[١٤] آن را پاره: پارهS
[١٥] نمىكند: نمىشودF
[١٦] كنار بهم مىرسد: كنارش بهم مىرسندS
[١٧] صد هزار: هزارF
[١٨] در يكديگر: و در يكديگرF
[١٩] نكنند:
نمىشودF
[٢٠] متصور: مصورF
[٢١] بود: باشدS
[٢٢] ممتنع آن: آنF
[٢٣] چنانكه:+ مثلاS
[٢٤] نشسته است: نشسته باشدS
[٢٥] آن شخص: اين شخصS
[٢٦] آن جاى: اين جاىS
[٢٧] بود: باشدS
[٢٨] دو كس را هم بس باشد: هر دو را بس بودS
[٢٩] نيفزايد: نيفزايندF
[٣٠] نكند: نكنندF