رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٤٢ - (١٢) بستان القلوب يا روضة القلوب
[ممتازند از يكديگر بمحلّ، زيرا كه هر يكى را محلّى است خاصّ. امّا][١] ممتاز مىشوند بزمان، و آن جائى [باشد كه اتّحاد محلّ باشد و اتّحاد حقيقت][٢] چنانكه سنگى[٣] كه دى در وى[٤] حرارتى حلول كرده است[٥] و امروز حرارتى[٦] ديگر، و حقيقت هر دو حرارت يكى است و محلّشان هم يكى است، امّا آن بزمانى بود و اين بزمانى ديگر.
(١٤) بدان كه جماعتى بر آنند كه جسم را پاره توان كرد[٧] تا بجائى رسد در كوچكى[٨] كه ديگر پاره نشود هم در حسّ و هم در عقل و آن را «جوهر فرد» خوانند. و گويند[٩] اجسام مركّبند ازين جوهر فرد، و اقلّ جسمى از دو جوهر فرد[١٠][١١] باشد، چندان كه جوهر بيشتر[١٢] جسم بزرگتر باشد.
و جماعتى[١٣] انكار مىكنند وجود جوهر فرد را و مىگويند: محال باشد[١٤] كه پاره جسم[١٥] بجائى رسد كه قابل تجزيه نشود، بلى[١٦] روا بود[١٧] كه در كوچكى[١٨] بجائى رسد كه بمقراض يا بكارد[١٩] و يا بآلتى ديگر پاره نتوان كرد، امّا وجود عقلا هنوزش پاره مىتوان كرد. و دليل[٢٠] بر آنكه پاره مىتوان كرد آنست كه جسم موقوفست بر دو جوهر[٢١] فرد: اوّل جوهر فرد[٢٢] بعد از آن تأليف جوهر فرد، ديگر بعد از آن جسم پديد آيد، و چون سه جوهر فرد را بر پهلوى يكديگر بنهى[٢٣]
[١] ممتازند ... خاص اما:-F
[٢] باشد ... حقيقت: به محل و حقيقت بودF
[٣] سنگى: سنگF
[٤] دى دروى: ديروز دروS
[٥] كرده است: كرده باشدS
[٦] حرارتى: حرارتS
[٧] كرد: كردنS
[٨] در كوچكى: بكوچكىS
[٩] گويند:
+ كهS
[١٠] جوهر فرد: جواهر فردS
[١١] فرد:-S
[١٢] فرد:-S - جوهر بيشتر: جواهر بيشتر باشندS
[١٣] جماعتى: حكماP
[١٤] باشد: است:S
[١٥] پاره جسم: جسم پارهF
[١٦] بلى:-F
[١٧] روا بود: روا باشدS
[١٨] در كوچكى: بكوچىS
[١٩] بمقراض يا بكارد: بكارد يا بمقراضS
[٢٠] و دليل: دليلF
[٢١] دو جوهر:
جوهرF
[٢٢] اول جوهر فرد:-F
[٢٣] بنهى: نهندF