رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٤٠ - (١٢) بستان القلوب يا روضة القلوب
زردى و سپيدى[١] نيست. و هر امتيازى[٢] كه ميان دو چيز خواهد بود يا بعوارض باشد همچون كه[٣] ميان آدمى و آدمى و يا[٤] بحقيقت چنانكه[٥] ميان آدمى و حيوان.
(١١) و بدان كه فرقيست ميان بودن آب در كوزه و سپيدى در عاج، زيرا كه در عاج هيچ جزوى نيست كه از سپيدى خالى است[٦] [و سپيدى بكلّى در همه عاج شايع است از بيرون و درون بخلاف آب در كوزه كه بيرون كوزه از آب خاليست][٧] و بسيارى[٨] اجزاست كوزه را كه آب [بدان جايگه نمىرسد][٩]. پس هر جا كه چيزى بكلّى در چيزى شايع است، آن را[١٠] «عرض» خوانند و «هيأت» خوانند و باصطلاحى[١١] ديگر «حالّ» خوانند، [و آن جاى او را «محلّ» خوانند][١٢]، و گويند[١٣] اين حالّ در آن محلّ نزول كرده است. و حالّ محتاج باشد به محلّ و قيام او بمحلّ باشد نه بخود. و هر چه قائم بخود بود[١٤] و در مكان[١٥] باشد[١٦]، آن را «جوهر» خوانند و «جسم» خوانند، و گويند[١٧] هر چه قائم بخود است[١٨] و وجود او ممكن است و در مكانست[١٩] آن را جسم خوانند. و روا بود كه ذو مكان از مكانى به مكانى نقل كند[٢٠] [برخلاف حالّ كه روا نيست كه از محلّى به محلّى نقل كند، زيرا كه بوقت آنكه از][٢١]
[١] زردى و سپيدى:-F
[٢] امتيازى: امتيازF
[٣] همچون كه: چنانكهS
[٤] و يا: ياS
[٥] چنانكه: همچونS
[٦] خالى است: خالى باشدS
[٧] و سپيدى بكلى ... از آب خاليست:-F
[٨] بسيارى: بسيارF
[٩] بدان ... نمىرسد: نداردS
[١٠] آن را كه؛ آن راF
[١١] اصطلاحى: اصطلاحS
[١٢] و آن ... خوانند:-F
[١٣] گويند:+ كهS
[١٤] قائم بخود بود: قائم بود بخودS
[١٥] در مكان: ذو مكانA
[١٦] باشد: نباشدS
[١٧] و گويند:-S
[١٨] بخود است: بخود نيستS
[١٩] مكانست. مكان باشدS
[٢٠] كند: كنندS
[٢١] برخلاف ... آنكه از:-F