رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٣٠ - فصل سوم در اثبات لذت و محبت بنده مر حق تعالى را
(١٦) امّا حديث اثبات لذّت[١] عبارتست از حاصل شدن كمال مر چيزى را[٢] و دانستن حصول آن، كه اگر[٣] كمال چيز حاصل گردد و يابنده را خبر نبود، كمال نباشد. چشم را[٤] چون كمال چيز حاصل شود [و آن رؤيت بصر است مر چيزهاى ملايم را دريابد و متلذّذ گردد][٥]، و سمع را لذّتيست و آن ادراك مسموع ملايمست از آواز خوش؛ و شمّ را لذّت[٦] ادراك ملايمست از بويهاى خوش، و هم چنين برين قياس اين همه قواها را[٧]. و روان گويا را كمال معرفت حقّ است و دانستن[٨] حقايق، پس چون روان را[٩] آن حاصل آيد كمال[١٠] اعلاى او از اشراق نور حقّ است، و انتقاش[١١] بكمال كبريا يابد كه لذّت وى عظيمتر باشد[١٢]، زيرا كه ادراك وى[١٣] شريفتر است.
و شريفترين[١٤] دريابندگان نفس[١٥] انسانست و حقّ عظيمترين معلوماتست[١٦]، پس لذّت [انسان كاملتر و وافرتر بود][١٧]. و ليكن عنين را از لذّت وقاع[١٨] خبر نبود، اگر نيز شنود كه مردان را از آن قسط تمام است، و خوش گفته است[١٩] آن مرد پير[٢٠]: «من لم يذق لم يعرف».
(١٧) و اين سخن اثبات لذّت و محبّت است[٢١]. در روزگار جنيد- رحمة اللّه عليه[٢٢]- از اهل تصوّف نقل كردند و غلام خليل و جماعتى از متكلمان وفقها بر اخوان[٢٣] تجريد تشنيع زدند و بر الحاد و كفر ايشان
(١٨) ذات منقسم معرفت نامنقسم را نشايد كه معرفت نيز منقسم شود و از انقسام او[٢٤] معروف[٢٥] را نيز[٢٦] انقسام لازم آيد. منصور حلّاج- رحمة اللّه عليه- گفت[٢٧] «الصوفى لا يقبل و لا يقبل و لا يتجزى و لا يتبعّض.» و نيز[٢٨] در وقت صلب مىگفت[٢٩] «حسب الواحد[٣٠] افراد الواحد له». و كسانى كه خواهند كه كارگاه عنكبوت فرو گشايند نوزده عوان را از خود دور كنند، از آن[٣١] پنج پرنده آشكار، و پنج پرنده نهان[٣٢]، و دو رونده تيز[٣٣] پيدا حركت، و هفت[٣٤] رونده آهسته پوشيده حركت. و اين همه پرندگان را[٣٥]
[١] لذت:+ بدان كه لذتT
[٢] مر چيزى را: هر چيزى راT
[٣] كه اگر: كهS
[٤] چشم را: و چشم راT
[٥] و آن رؤيت ... متلذذ گردد: و آن صورت خوب است كه دريابد و متلذذ گرددT
[٦] لذت:-S
[٧] اين همه قواها را:-T
[٨] دانستن: دانشS
[٩] روان را: او راT
[١٠] كمال: با كمالT
[١١] انتقاش: انتعاشS
[١٢] وى عظيمتر باشد: او عظيمتر بودT
[١٣] ادراك وى: اوT
[١٤] و شريفترين: و از شريفترينT
[١٥] نفس:-T
[١٦] حق عظيمترين معلوماتست: عظيمترين معلومات حق استT
[١٧] انسان ... بود: بايد كه كاملتر بودS
[١٨] وقاع: جماعT
[١٩] گفته است: گفتT
[٢٠] پير: نيزT
[٢١] است:-T
[٢٢] رحمة اللّه عليه:-T
[٢٣] اخوان:
احوالT
[٢٤] و از انقسام او:-T
[٢٥] معروف: معرفتS
[٢٦] نيز:-T
[٢٧] منصور حلاج رحمة اللّه عليه گفت: حلاج گفت رضى اللّه عنهT
[٢٨] نيز:-T
[٢٩] مىگفت: گفتT
[٣٠] حسب الواحد حسب الوحدS حب الواحدT
[٣١] از آن:-T
[٣٢] نهان: پنهانىS
[٣٣] رونده تيز:
پرندهT
[٣٤] هفت: پنجT
[٣٥] و اين همه پرندگان را: و از همه پرندگان راS