رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٢٩ - فصل سوم در اثبات لذت و محبت بنده مر حق تعالى را
ميل نفس و ميل نفس بجنس خود بود[١] و حقّ تعالى متعالى[٢] است از آنكه او را با خلق[٣] مجانستى بود، بلكه[٤] محبّت عبارتست از طاعت بنده مر حقّ تعالى را[٥]، و اهل معرفت[٦] اثبات كردند محبّت را و لذّت را، و درين[٧] جنسيّت شرط نسبت نزد ايشان[٨] از آنكه[٩] مردم لونى را دوست دارد[١٠] يا هيأتى را با آنكه از جنس او نيست. و محبّت حقّ تعالى[١١] بقواى حيوانى[١٢] تعلّق ندارد، بلكه نقطه [ربّانيّت كه مركز اسرار حقّ است در آدمى][١٣]، و اين محبّت بذوق تعلّق دارد[١٤]. و محبّت شاد شدن ذاتيست بتصوّر حضور[١٥] ذات[١٦] ديگر و جنسيّت درين[١٧] شرط نيست.
(١٥) و عشق عبارتست از محبّتى كه از حدّ بيرون رفته[١٨] باشد، [و عشق با يافتن مراد نماند و شوق نماند][١٩]، پس[٢٠] هر مشتاقى بضرورت چيزى يافته است و چيزى نايافته، كه اگر از جمال معشوق همه يافته بودى[٢١] آرزوش نماندى[٢٢]، [و اگر هيچ نيافته بودى و ادراك نكرده، هم آرزوش متصوّر نشدى][٢٣].
پس هر[٢٤] مشتاقى يابنده[٢٥] نايابنده باشد. و در شوق نقص است[٢٦]، زيرا كه نايافتن در وى[٢٧] ضروريست.
[١] نفس و ميل نفس بجنس خود بود: نفس بجنس خويشS
[٢] حق تعالى متعالى:
خداى تعالى منزهT
[٣] خلق: مخلوقاتT
[٤] بلكه: بلT
[٥] مر حق تعالى را:
حق راS
[٦] اهل معرفت: اهل محبتT
[٧] و در اين: در آنT
[٨] نزد ايشان:-T
[٩] از آنكه: كهT
[١٠] دارد: دارندS
[١١] حق تعالى: خداى تعالىT
[١٢] حيوانى:
جسمانىT
[١٣] ربانيت ... در آدمى: ربانى كه مركز اسرار حق است تعلق بدو داردT
[١٤] و اين محبت بذوق تعلق دارد:-T
[١٥] حضور: بحضورT
[١٦] ذات: ذاتىT
[١٧] درين: در آنT
[١٨] بيرون رفته: گذشتهT
[١٩] و عشق ... شوق نماند: و عشق يافتن مراد نمايد و شوق نمايدS
[٢٠] پس:-S
[٢١] يافته بودى: مراد يافته باشدS
[٢٢] آرزوش نماندى: آرزوى وى بنماندS
[٢٣] و اگر هيچ ... نشدى: اگر هيچ نايافته باشد و ادراك نكرده هم آرزوش متصور نشودS
[٢٤] پس هر: پس همهS
[٢٥] يابنده: يابنده وT
[٢٦] نقص است: نقصى استT
[٢٧] در وى: دروS