رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٣٢٦ - فصل دوم در آنكه هر كه عارفتر بود كاملتر بود
هويّت همه اعتباراتى[١] زايد بود بر ذات قيّوميّت را[٢]، هر سه لفظ را در بحر طمس غرق كردند، و طاحت العبارات و غيبت الاشارات، «هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ»[٣]، و اينان را مقام رفيعتر است. و مردم تا بدين عالم ناسوت علاقه[٤] دارد بمقام لاهوت نرسد. بالاى[٥] آن مقام ديگر نباشد[٦] كه آن نهايتى ندارد[٧]. بزرگى را پرسيدند كه «ما التصوف؟» فقال «أوّله اللّه و آخره لا نهاية له».
فصل دوّم در آنكه[٨] هر كه عارفتر بود كاملتر بود[٩]
(١١) حديث نبوى مشهور است[١٠] كه «ما اتّخذ اللّه وليّا جاهلا قط»[١١]، و صاحب[١٢] شرع اعظم با همه كمال خويش مأمور بوده باستزادت[١٣] علم، و حقّ تعالى او را مىفرمايد[١٤] «وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً»[١٥]، و از الفاظ مبارك اوست كه[١٦] «عليك كلّ يوم ما ازداد[١٧] فيه علما فلا يبرك صباح ذلك اليوم». پس چون حال پيامبر[١٨] برين وجه است، كسى ديگر را حال چگونه بود؟ و اين علم[١٩] كه عارف را از روى[٢٠] كشف افتد لازم نيست كه در باب[٢١] طلاق و عتاق[٢٢] و خراج و معاملات[٢٣] باشد كه اين علم ظاهر است،
[١] اعتباراتى: عبارتT
[٢] بود بر ذات قيوميت را: بر ذات وحدت قيوميت استS
[٣] سوره ٢٨( القصص) آيه ٨٨
[٤] ناسوت علاقة: علاقه ناسوتS ، علامتهاى ناسوتT
[٥] بالاى: كه بالائىS
[٦] مقام ديگر نباشد: مقامى ديگر نيستT
[٧] كه آن نهايتى ندارد:-T
[٨] در آنكه: در آنچهS
[٩] عارفتر بود كاملتر بود: عارفتر عالمترT
[١٠] حديث نبوى مشهور است: و حديث نبوى مشهورS
[١١] قط:-T
[١٢] و صاحب: صاحبT
[١٣] باستزادت باستزادS
[١٤] ميفرمايد: ميگويدT
[١٥] سوره ٢٠( طه) آيه ١١٣
[١٦] مبارك اوست كه: اوست عليه الصلاة و السلامT
[١٧] عليك كل يوم ما ازداد: كل يوم لزدادT
[١٨] پيامبر: سيد عليه السلامT
[١٩] علم:
علم راS
[٢٠] از روى:-T
[٢١] در باب: از بابT
[٢٢] عتاق: عناقS
[٢٣] و معاملات باشد: بودT